تبلیغات
. - اعتراف ابن ابی دارم به لگد زدن عمر به حضرت زهرا(س) و شهادت حضرت محسن(ع)
درباره وبلاگ

این وبلاگ با هدف تقویت فرهنگ اسلام ناب محمدی ایجاد گردیده است
آرشیو وبلاگ
نویسندگان
لینک دوستان
آمار وبلاگ
  • بازدیدهای امروز :
  • بازدیدهای دیروز :
  • كل بازدیدها :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • كل مطالب ارسال شده:
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نظر سنجی
    بگو همین الان چند تا لعنت بر قاتلین حضرت زهرا(س) و اباعبدلله(ع) می فرستی






پیوندهای روزانه
فال حافظ ...
برچسب
پشتیبانی


فاطمیه و غم حجران یار تاکی 313

طرح شبهه:

ابن أبی دارم یکى از راویانى است که علامه شمس الدین ذهبى در کتاب «میزان الاعتدال» وى را رافضى دروغگو مى‌داند؛ هر چند كه در تمام دروان زندگی‌اش مسقیم الأمر (ثابت قدم در اعتقادات) بوده است؛ اما در اواخر عمرش در باره مثالب شیخین زیاد سخن مى‌گفته و آن دو را شتم مى‌كرده‌ است؛ بنابراین، روایت او براى ما حجت نیست.

نقد و بررسی:

اصل روایت:

علامه شمس الدین ذهبى در سیر اعلام النبلاء و میزان الإعتدال و حافظ ابن حجر عسقلانى در لسان المیزان به نقل از ابن أبی دارم مى‌نویسند :

إنّ عمر رفس فاطمة حتّى أسقطت بمحسن.

عمر به فاطمه لگد زد که سبب سقط محسن گردید.


محمد بن حماد مى‌گوید: در دوران عمرش در عقیده ومذهبش استوار بود.

و همچنین در روایتى كه ابن أبی دارم در سند آن قرار دارد، رسول گرامى اسلام صلى الله علیه وآله فرموده‌اند:

الحلال بین، والحرام بین، وبین ذلك مشتبهات لا یعلمها كثیر من الناس. من ترك الشبهات استبرأ لدینه وعرضه، ومن وقع فی الشبهات، وقع فی الحرام كالراعی إلى جنب الحمى، یوشك أن یواقعه.

مرز حلال وحرام مشخص است؛ ولى بین این دو مشتبهاتى است كه بیشتر مردم آن را نمى‌دانند، كسى كه شبهات را ترك كند دین و آبرویش را حفظ كرده است و كسى كه گرفتار شبهات شود، مرتكب حرام شده است؛ مانند كسى كه همنشین بیمار است.

ذهبى پس از نقل این روایت مى‌گوید:

الحدیث. متفق علیه.

این حدیث مورد قبول واتفاق بر آن است.

الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای748هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج 15، ص 577، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ؛

اما نكته شگفت‌آور این كه ذهبى در ادامه به وى این چنین فحاشى مى‌كند:

شیخ ضال معثر.

پیرمردى گمراه و خطا کار!!!.

چگونه مى‌توان باور داشت كه شخصى امام، حافظ و فاضل لقب بگیرد، در تمام عمرش ثابت قدم باشد، داراى حافظه قوى و معرفت دینى باشد، و روایتش در مرتبه‌اى باشد كه تمام علما بر آن اتفاق دارند؛ ولى در عین حال به همین شخص، گمراه و خطا كار نیز گفته شود؟!

آیا تعریف‌ها و وصف‌هایى همچون: امام، حافظ، فاضل، موصوفا بالحفظ والمعرفة، با كلماتى همانند: «شیخ ضال معثر» قابل جمع است؟

آری، تعصب بیش از حد و دفاع نامعقول از مكتب خلفا و تلاش یراى حفظ آ‌بروى آن‌ها، شخصیت عظیمى همچون ذهبى را كه به جرأت مى‌توان او را از اعجوبه‌هاى تاریخ اسلام نامید، به جایى رسانده است كه در یك صفحه از كتابش این گونه دچار دوگانه‌گویى مى‌شود.

بنابراین جا دارد كه بپرسیم:

آیا رافضی بودن دلیل عدم وثاقت میشود؟

كدام عقل و منطقى به ما اجازه مى‌دهد كه به جرم رافضى بودن، روایت فردى را کنار بزنیم و آن را باطل قلمداد نمائیم؟ اگر این‌گونه باشد باید اهل سنت بر تعداد زیادى از روایات صحاح سته خط بطلان بکشند؛ زیرا مؤلفین صحاح سته در موارد بسیارى از رافضه حدیث نقل نموده‌اند که به عنوان نمونه به چند مورد اشاره مى‌کنیم:

1. عبید الله بن موسی:

ذهبى در باره این فرد مى‌گوید:

قال ابن مندة كان أحمد بن حنبل یدل الناس على عبید الله وكان معروفا بالرفض لم یدع أحدا اسمه معاویة یدخل داره.

ابن منده گفته: احمد بن حنبل مردم را به سوى او راهنمایى مى‌كرد، به رافضى بودن معروف بود و اجازه نمى‌داد كسى كه نامش معاویه بود، وارد خانه‌اش شود.

الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای748هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج 9، ص 556، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

و در ادامه مى‌گوید:

وحدیثه فی الكتب الستة.

احادیث او در کتب صحاح سته موجود است.

مزى نویسنده تهذیب الکمال مى‌گوید تمام صحاح سته از این شخص روایت نقل کرده اند.

عُبَید الله بن موسى بن أَبی المختار، واسمه باذام العبیسی، مولاهم أبو محمد الكوفی.

رَوَى عَن: إبراهیم بن إِسماعیل بن مجمع (ق)، وأسامة بن زید اللیثی (م)، واسرائیل بن یونس (خ م ت س)، وإسماعیل بن أَبی خالد (خ)....

المزی، یوسف بن الزكی عبدالرحمن أبو الحجاج (متوفای742هـ)، تهذیب الكمال، ج 19، ص 164، تحقیق د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ – 1980م.

رمزهایى كه در بین پرانتزها گذاشته شده، هر كدام مخفف اسم یكى از نویسندگان صحاح سته است. (خ) = بخاری؛ (م) = مسلم؛ (ق) = ابن ماجه قزوینی؛ (ت) = ترمذى (س) = نسائی.

2. جعفر بن سلیمان الضبعی:

عالمان اهل سنت ایشان را رافضى و از شیعیان غالى مى‌دانند. خطیب بغدادى از یزید بن زریع نقل مى‌کند که مى‌گفت:

فان جعفر بن سلیمان رافضی.

البغدادی، أحمد بن علی أبو بكر الخطیب (متوفای463هـ)، تاریخ بغداد، ج 5، ص 164، ذیل ترجمه أحمد بن المقدام بن سلیمان، رقم 2925، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت.

مزى مى‌نویسد: بخارى در کتاب الأدب المفرد و بقیه نویسندگان صحاح یعنى ( مسلم، ابوداوود، ترمذی، نسائی، ابن ماجه ) در کتب صحاحشان از این شخص روایت نقل کرده‌اند.

روى له البخاری فی "الأدب"والباقون.

المزی، یوسف بن الزكی عبدالرحمن أبو الحجاج (متوفای742هـ)، تهذیب الكمال، ج 5، ص 50، تحقیق د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ – 1980م.

3. عبد الملك بن أعین الكوفی:

وى نیز در تمام صحاح سته اهل سنت روایت دارد. مزى به نقل از سفیان مى‌گوید: او رافضى است:

عن سفیان: حدثنا عبد الملك بن أعین شیعی كان عندنا رافضی صاحب رأی.

و در ادامه مى‌گوید:

حَدَّثَنَا سفیان، قال: هم ثلاثة إخوة: عبدالملك بن أعین، وزرارة بن أعین، وحمران بن أعین، روافض كلهم، أخبثهم قولا: عبدالملك

المزی، یوسف بن الزكی عبدالرحمن أبو الحجاج (متوفای742هـ)، تهذیب الكمال، ج 18، ص 283، تحقیق د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ – 1980م.

تعداد افرادى كه هم به رافضى بودن متهم شده و هم در صحاح سته اهل سنت روایت دارند، به حدى است كه برخى از دانشمندان سنى با توجه به این مطلب اعتراف كرده‌اند كه اگر بخواهیم روایت آن‌ها را كنار بگذاریم، باید كتاب‌ها را نابود كنیم. خطیب بغدادى در الكفایة فى علم الروایة مى‌نویسد:

قال علی بن المدینی: « لو تركت أهل البصرة لحال القدر، ولو تركت أهل الكوفة لذلك الرأی، یعنی التشیع، خربت الكتب »

اگر بصریان را به خاطر قدرى بودن و کوفیان را به خاطر نظرشان ( شیعه بودن ) رها کنی، همه کتاب ها را نابود کرده‌ای.

سپس در توضیح سخن علی بن مدینى مى‌گوید:

قوله: خربت الكتب، یعنی لذهب الحدیث.

كتاب ها را نابود کرده‌اى یعنى همه احادیث از بین مى‌رود.

البغدادی، أحمد بن علی أبو بكر الخطیب (متوفای463هـ) الكفایة فی علم الروایة، ج 1، ص 129، تحقیق: أبو عبدالله السورقی، إبراهیم حمدی المدنی، ناشر: المكتبة العلمیة - المدینة المنورة.

و نیز در جاى دیگر مى‌نویسد:

وسئل عن الفضل بن محمد الشعرانی، فقال: صدوق فی الروایة إلا أنه كان من الغالین فی التشیع، قیل له: فقد حدثت عنه فی الصحیح، فقال: لأن كتاب أستاذی ملآن من حدیث الشیعة یعنی مسلم بن الحجاج ».

از او در باره فضل بن محمد شعرانى سؤال شد؛ گفت: در روایت راستگوست، اما اشکالى که دارد این است که در باره تشیع زیاده روى مى‌کند؛ به او گفتند: در صحیح از وى روایت کرده اید. گفت: کتاب استادم پر از روایات شیعه است ( یعنى کتاب صحیح مسلم)!!!.

البغدادی، أحمد بن علی أبو بكر الخطیب (متوفای463هـ) الكفایة فی علم الروایة، ج 1، ص131، تحقیق: أبو عبدالله السورقی، إبراهیم حمدی المدنی، ناشر: المكتبة العلمیة - المدینة المنورة.

آیا غلو در رفض سبب ضعف مى‌شود؟

البته ممکن است به ما اشکال کنند كه رافضى بودن سبب جرح نیست؛ بلکه آنچه سبب جرح است غلو در رفض است. غلو در رفض؛ یعنى محبت داشتن نسبت به علی علیه السلام و مقدم دانستن ایشان بر ابوبکر و عمر و سب ابوبکر و عمر؛ همانگونه كه ابن حجر عسقلانى این مطلب را در مقدمه فتح البارى ذکر مى‌کند:

والتشیع محبة على وتقدیمه على الصحابة فمن قدمه على أبی بكر وعمر فهو غال فی تشیعه ویطلق علیه رافضی وإلا فشیعی فإن انضاف إلى ذلك السب أو التصریح بالبغض فغال إلا فی الرفض وإن اعتقد الرجعة إلى الدنیا فأشد فی الغلو.

تشیع، دوست داشتن علی و مقدم دانستن وى بر همه صحابه است، پس اگر كسى علی را بر ابوبكر و عمر مقدم و برتر بداند، چنین شخصى در باره علی غلو كرده و غالى است، و به او رافضى گفته مى‌شود و اگر فقط او را دوست داشت،‌ شیعه است و اگر افزون بر دوستى علی،‌ به صحابه فحش بدهد و دشمنی‌اش را آشكار نماید، شیعه غالى است، و اگر به رجعت معتقد باشد غلو او شدیدتر و سخت‌تر است.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای852 هـ)، هدی الساری مقدمة فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج 1، ص 459، ناشر: دار المعرفة - بیروت - 1379 -، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، محب الدین الخطیب.

محمد بن اسماعیل الأمیر الصنعانى به نقل از ابن حجر عسقلانى مى‌گوید:

التشیع محبة علی علیه السلام وتقدیمه على الصحابة فمن قدمه على أبی بكر وعمر رضی الله عنهما فهو غال فی التشیع ویطلق علیه رافضی وإلا فشیعی فإن انضاف إلى ذلك السب والتصریح بالبغض فغال فی الرفض انتهى كلامه.

تشیع،‌ دوستى علی و مقدم دانستن وى بر صحابه است و كسى كه او را بر ابوبكر و عمر مقدم بداند،‌ در شیعه بودن غلو كرده و به وى رافضى گفته مى‌شود، و اگر سب و لعن را اضافه كند، رافضى غالى است.

محمد بن اسماعیل الأمیر الصنعانى در ادامه مى‌گوید:

وأما الساب فسب المؤمن فسوق صحابیا كان أو غیره إلا أن سباب الصحابة أعظم جرما لسوء أدبه مع مصحوبه صلى الله علیه و سلم ولسابقتهم فی الإسلام.

وقد عدوا سب الصحابة من الكبائر كما یأتی عن الفریقین الزیدیة ومن یخالف مذهبهم.

فحش و ناسزا به مؤمن،‌ سبب فسق مى‌شود چه به صحابى باشد و یا غیر او، آری، فحش به صحابه جرمش بیشتر است؛ زیرا بى ادبى به كسانى است كه همنشین رسول خدا (ص) بوده و سابقه آنان در اسلام و مسلمانى از دیگران بیشتر است.

فحش و ناسزا به صحابه را از گناهان بزرگ دانسته‌اند... »

الصنعانی، محمد بن إسماعیل الأمیر الحسنی (متوفای1182هـ)، ثمرات النظر فی علم الأثر، ج 1، ص 39 ـ 40، : تحقیق: رائد بن صبری بن أبی علفة، ناشر: دار العاصمة للنشر والتوزیع - الریاض - السعودیة، الطبعة: الأولى، 1417هـ - 1996م.

اما با بررسى صحاح سته اهل سنت به این حقیقت مى‌رسیم كه در سلسه اسناد آن‌ها، افرادى به چشم مى‌خورند که به اعتراف عالمان اهل سنت غلو در رفض دارند؛ ولى با این وجود، نویسندگان صحاح از آن‌ها روایت نقل کرده اند. به عنوان نمونه:

1. عدی بن ثابت:

مزى مى‌گوید: بخاری، مسلم، ترمذی، نسائی، ابوداوود و ابن ماجه از او روایت نقل کرده‌اند:

رَوَى عَن: البراء بن عازب (ع)، وابیه ثابت (د ت ق)، وزر بن حبیش الأسدی (م 4)، وزید بن وهب الجهنی (س)، وسَعِید بن جبیر (ع)، وأبی حازم سلمان الاشجعی (ع)، وسُلَیْمان بن صرد (خ م د سی).

المزی، یوسف بن الزكی عبدالرحمن أبو الحجاج (متوفای742هـ)، تهذیب الكمال، ج 19، ص 164، تحقیق د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ – 1980م.

رموز بین پرانتز را پیش از این توضیح داده‌ایم.

ابن حجر عسقلانى در باره او مى‌نویسد:

وقال بن معین شیعی مفرط... وقال السلمی قلت للدارقطنی فعدی بن ثابت قال ثقة الا أنه كان غالیا یعنی فی التشیع.

ابن معین گفته: او شیعى افراطى است. سلمى گفته از دار قطنى در باره او پرسیدم، گفت: مورد اعتماد است؛ مگر این كه او در تشیع غلو مى‌كرده.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای852هـ) تهذیب التهذیب، ج 7، ص 149، ناشر: دار الفكر - بیروت، الطبعة: الأولى، 1404هـ – 1984م.

2. عباد بن یعقوب الرواجنی:

مزى مى‌گوید: بخاری، ترمذى و ابن ماجه از او روایت نقل کرده اند.

و قال أبو أحمد بن عدى: سمعت عبدان یذكر عن أبى بكر بن أبى شیبة أو هناد بن السرى، أنهما أو أحدهما فسقه ونسبه إلى أنه یشتم السلف... و روى أحادیثاً أنكرت علیه فى فضائل أهل البیت، و فى مثالب غیرهم.

و قال على بن محمد المروزى: سئل صالح بن محمد، عن عباد بن یعقوب الرواجنى، فقال: كان یشتم عثمان.

قال: و سمعت صالحا یقول: سمعت عباد بن یعقوب یقول: الله أعدل من أن یدخل طلحة و الزبیر الجنة، قلت: ویلك، و لم؟ قال: لأنهما قاتلا على بن أبى طالب بعد أن بایعاه.

احمد بن عدى مى‌گوید: از عبدان شنیدم و او از ابوبكر بن ابوشیبه یا هناد بن سرى نقل مى‌كرد كه این دو نفر یا یكى از آنان او را متهم به فسق كرده و به وى بدگویى به اصحاب را نسبت داده‌اند... او روایاتى در فضائل اهل بیت و بدیهاى دیگران نقل كرده است كه مورد تأیید واقع نشده است.

علی بن محمد مروزى مى‌گوید: از صالح بن محمد در باره عباد بن یعقوب رواجنى سؤال شد،‌ گفت: او از عثمان بدگویى مى‌كرد.

و نیز مى‌گوید: از صالح شنیدم كه مى‌گفت: عباد بن یعقوب مى‌گفت: خداوند عادل‌تر از آن است كه طلحه و زبیر را به ب%D


ارسال توسط admin takay | تاریخ : دوشنبه 20 اردیبهشت 1389 | نظرات ()
عناوین آخرین مطالب ارسالی
صفحات دیگر