تبلیغات
. - اعتراف نظّام معتزلی به شهادت حضرت محسن و آتش زدن خانه فاطمه (س)
درباره وبلاگ

این وبلاگ با هدف تقویت فرهنگ اسلام ناب محمدی ایجاد گردیده است
آرشیو وبلاگ
نویسندگان
لینک دوستان
آمار وبلاگ
  • بازدیدهای امروز :
  • بازدیدهای دیروز :
  • كل بازدیدها :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • كل مطالب ارسال شده:
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نظر سنجی
    بگو همین الان چند تا لعنت بر قاتلین حضرت زهرا(س) و اباعبدلله(ع) می فرستی






پیوندهای روزانه
فال حافظ ...
برچسب
پشتیبانی


فاطمیه و غم حجران یار تاکی 313

طرح شبهه:

عبد الرحمن دمشقیه، نویسنده معاصر وهّابی، در مقاله‌اش با عنوان « قصة حرق عمر رضى الله عنه لبیت فاطمة رضى الله عنها» كه در سایت «فیصل نور» آمده، در باره روایت نظام معتزلی و اعتراف او به شهادت حضرت محسن و آتش زدن خانه فاطمه مى‌نویسد:

 

ونقل أبو الفتح الشهرستانی فی كتابه الملل والنحل 1/57: وقال النظّام: إن عمر ضرب بطن فاطمة یوم البیعة حتى ألقت الجنین من بطنها. وكان یصیح [عمر] احرقوا دارها بمن فیها، وما كان فی الدار غیر علی وفاطمة والحسن والحسین. انتهى كلام الشهرستانی.

قال الصفدی فی كتاب الوافی بالوفیات 6/76 فی حرف الألف، عند ذكر إبراهیم بن سیار، المعروف بالنظّام، ونقل كلماته وعقائده، یقول: إن عمر ضرب بطن فاطمة یوم البیعة حتى ألقت المحسن من بطنها!

یا لك من مفلس: فإن الشهرستانی یعدد هنا مخازی وضلالات النظام المعتزلی وذكر من بلایاه أنه زعم أن عمر ضرب فاطمة حتى ألقت جنینها. قال الشهرستانی « ثم زاد على خزیه بأن عاب علیا وابن مسعودی وقال: أقول فیهما برأیی ». أرأیتم معشر المسلمین منهج الرافضة فی النقل.

كذلك فعل الصفدی فی تعداد مخازی عقائد المعتزلة باعترافك.

اصل كلام شهرستانی و صفدی در نقد شخصیت نظام:

محمد بن عبدالکریم شهرستانى (متوفای548هـ) در الملل و النحل مى‌‌گوید:

النظامیة، اصحاب إبراهیم بن یسار بن هانىء النظام وقد طالع كثیرا من كتب الفلاسفة وخلط كلامهم بكلام المعتزلة وانفرد عن اصحابه بمسائل...

الحادیة عشرة میله إلى الرفض ووقیعته فى كبار الصحابة قال اولاً لا امامة الا بالنص والتعیین ظاهراً مكشوفاً وقد نص النبى صلى الله علیه وسلم على علی رضی الله عنه فى مواضع واظهر اظهاراً لم یشتبه على الجماعة الا ان عمر كتم ذلك وهو الذى تولى بیعة أبى بكر یوم السقیفة ونسبه إلى الشك یوم الحدیبیة فى سؤاله الرسول علیه الصلاة والسلام حین قال أ لسنا على حق أ لیسوا على الباطل؟ قال: نعم، قال عمر: فلَمِ َنعطى الدنیة فى دیننا قال هذا شك وتردد فی الدین ووجدان حرج فى النفس مما قضى وحكم وزاد فى الفریة فقال: إن عمر ضرب بطن فاطمة یوم البیعة حتى القت الجنین من بطنها وكان یصیح احرقوا دارها بمن فیها وما كان فى الدار غیر علی وفاطمة والحسن والحسین. وقال: تغریبه نصر بن الحجاج من المدینة إلى البصرة وابداعه التراویح ونهیه عن متعة الحج... »

ابراهیم بن یسار بن هانی، نظام، بسیارى از کتب فلاسفه را مورد مطالعه قرار داد. و سخن آنان را با سخنان معتزله در آمیخت و در برخى از مسایل تفرد داشت؛ از آن جمله: یازدهمین مورد از تفردات وى گرایش به مذهب تشیع و توهین به بزرگان صحابه بود؛ وى مى‌‌گفت: پیامبر (صلى الله علیه وسلم) بر امامت علی تصریح کرده و او را جانشین خویش تعیین نموده است، و صحابه‌ى پیامبر (صلى الله علیه وسلم) نیز به این مطلب آگاه بودند؛ اما عمر به نفع ابوبکر این مساله را پنهان داشت و او بود كه براى ابوبكر بیعت گرفت.

در داستان حدیبیه، عمر در مقابل رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) و فرمان وى دچار شك و تردید مى‌شود و با حالتى اعتراض گونه مى‌گوید: مگر ما بر حق و‌آنان بر باطل نیستند؟ رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: بلی، روش ما بر حق است و آنان به بیراهه مى‌روند، عمر گفت: پس چرا باید با افرادى كه همسنگ ما نیستند، پیمان ببندیم؟

این سخن عمر نشانه‌اى است از شك و تردید او در درستى راه و فرمانى كه پیامبر صادر كرده بود.

  وى داستانى دروغین جعل کرده و گفته: عمر در روز بیعت، شکم حضرت فاطمه (رضى الله عنها) را زد و او سقط جنین کرد؛ در حالیکه فریاد مى‌‌زد، «خانه فاطمه را با ساکنان آن بسوزانید» و حال آنکه جز علی، فاطمه، حسن و حسین کسى دیگر در خانه نبود.

همچنین عمر بود كه نصر بن حجاج را از مدینه به بصره تبعید كرد، نماز تراویح را ابداع كرد، از متعه حج بازداشت و...

الشهرستانی، محمد بن عبد الكریم بن أبی بكر أحمد (متوفای548هـ)، الملل والنحل، ج 1، ص 57، تحقیق: محمد سید كیلانی، ناشر: دار المعرفة - بیروت – 1404هـ.

صفدی، نیز پس از نقل كلام شهرستانى در باره نظام مى‌نویسد:

ومنها میله إلى الرفض ووقوعه فی أكابر الصحابة رضی الله عنهم وقال نص النبی (ص) على أن الإمام علی وعینه وعرفت الصحابة ذلك ولكن كتمه عمر لأجل أبی بكر رضی الله عنهما وقال إن عمر ضرب بطن فاطمة یوم لبیعة حتى ألقت المحسن من بطنها...

وقد ذهب جماعة من العلماء إلى أن النظام كان فی الباطن على مذهب البراهمة الذین ینكرون النبوة وأنه لم یظهر ذلك خوفا من السیف فكفره معظم العلماء وكفره جماعة من المعتزلة حتى أبو الهذیل والإسكافی وجعفر ابن حرب كل منهم صنف كتابا فی تكفیره....

... در برخى از مسائل با معتزله همنظر بود و در برخى دیگر تفرد داشت از آن جمله: گرایش وى به رفض و توهین به بزرگان صحابه‌ پیامبر (ص) بود؛ وى مى‌گفت: پیامبر (صلى الله علیه وسلم) بر امامت علی تصریح کرده و او را جانشین خویش تعیین نموده است، و صحابه‌ى پیامبر (صلى الله علیه وسلم) نیز به این مطلب آگاه بودند؛ اما عمر به نفع ابوبکر این مساله را پنهان داشت و مى‌گفت: عمر در روز بیعت با ابوبکر شکم حضرت فاطمه‌ى حضرت زهرا را زد چنانکه وى محسن را سقط کرد.

برخى از علما معتقدند که نظام در حقیقت مذهب برهمائى داشت یعنی: کسانى که منکر نبوت‌‌اند؛ و او به خاطر بیم از شمشیر، عقیده‌‌اش را پنهان نمود. اکثر علما وى را کافر مى‌دانند و گروهى از پیشوایان معتزله همچون ابوهذیل، اسکافى و جعفر بن حرب نیز او را کافر دانسته‌اند و در این باره کتاب‌هایى نوشته اند.

الصفدی، صلاح الدین خلیل بن أیبك (متوفای764هـ)، الوافی بالوفیات، ج 6، ص 15، تحقیق أحمد الأرناؤوط وتركی مصطفى، ناشر: دار إحیاء التراث - بیروت - 1420هـ- 2000م.

نقد و بررسی:

ابراهیم بن سیار بن هانی، مشهور به نظّام (متوفاى 230هـ) فیلسوف و متكلم مشهور اهل سنت، مؤسس فرقه نظامیه و از برزگان معتزله، از كسانى است كه به هتك حرمت صدیقه شهیده سلام الله علیها توسط خلیفه دوم و نیز برخى دیگر از حقائق و وقایعى كه در صدر اسلام اتفاق افتاده، اعتراف كرده است؛ اما متأسفانه دانشمندان اهل سنت بدون تدبّر در سخنان او و فقط به خاطر اعتراف او به حقایقى از این دست، او را مورد بی‌مهرى شدید قرار داده و بدون این كه مدركى ارائه دهند، تهمت‌هاى ناروائى متوجه او كرده و حتى گفته‌اند كه او «برهمائی» بوده نه مسلمان!!!.

آیا نظام مذهب برهمائی داشت؟

صلاح الدین صفدی، بدون این كه مدركى ارائه دهد، نظام را داراى مذهب «برهمائی» معرفى كرده و مى‌گوید:

وقال ابن أبی الدم قاضی حماة وغیره فی كتب الملل والنحل إن النظام...

در جواب صفدی می‌گوییم :

اولا: صفدی مشخص نكرده كه این قضیه در كدامیك از كتاب‌هاى ملل و نحل آمده است كه این خود نشان‌دهنده تردید او در صحت مطلب است؛ ثانیا: ادعاى برهمائى بودن نظام، با اعتقاد وى به نصب امام علیه السلام توسط رسول خدا به عنوان امام، با یكدیگر سازگارى ندارد و تناقضى آشکار در کلام صفدى است؛ زیرا چگونه ممکن است کسى منکر نبوت نبى اکرم صلى الله علیه وآله باشد؛ ولى در عین حال بحث خلافت او را پیش كشیده و اعتقادش این باشد که رسول صلى الله علیه وآله، علی علیه السلام را به جانشینى خود برگزیده است؟

آیا ممکن است کسى منکر نبوت فردى باشد؛ ولى براى فعل او ( انتصاب علی علیه السلام به جانشینى خودش ) ارزش قائل باشد و این حقیقت را بازگو کند و بعضى از صحابه را به خاطر کتمان این مطلب به منفعت طلبى وصف کند؟!!!

بنابراین، اتهام برهمائى بودن وی، سخنى است به گزاف كه به نظر مى‌رسد تنها به خاطر پرده‌بردارى از برخى حقایق، به او نسبت داده شده است.

بررسی اشكالات شهرستانی بر نظام:

مهمترین اشكالاتى كه شهرستانى به نظام مى‌گیرد و به همین دلیل روایت وى را رد مى‌كند، چهار مطلب (به علاوه تصریح به شهادت حضرت زهرا توسط عمر) است كه آن را نقل و نقد آن را نیز ذكر خواهیم كرد:

1. تصریح به امامت امیرالمؤمنین، توسط رسول خدا (علیهما السلام):

نخستین اشكال شهرستانى بر نظام این است كه وى معتقد به منصوص بودن امامت پس از پیامبر بوده وگفته است: رسول خدا صلى الله علیه وآله، امیرمؤمنان علیه السلام را به عنوان امام پس از خودش نصب كرده است؛ ولى عمر آن را انكار كرده است:

اولا لا امامة الا بالنص والتعیین ظاهراً مكشوفاً وقد نص النبى صلى الله علیه وسلم على علی رضى الله عنه فى مواضع واظهر اظهاراً لم یشتبه على الجماعة الا ان عمر كتم ذلك وهو الذى تولى بیعة أبى بكر یوم السقیفة.

وى مى‌‌گفت: پیامبر (صلى الله علیه وسلم) بر امامت علی تصریح کرده و او را جانشین خویش تعیین نموده است، و صحابه‌ى پیامبر (صلى الله علیه وسلم) نیز به این مطلب آگاه بودند؛ اما عمر به نفع ابوبکر این مسأله را پنهان داشت و او بود كه براى ابوبكر بیعت گرفت.

پاسخ:

این عبارت اختصاص به نظام ندارد؛ بلكه برخى دیگر از بزرگان اهل سنت؛ از جمله امام الحرمین غزالى نیز به آن تصریح كرده است.

... واجمع الجماهیر على متن الحدیث من خطبته فی یوم عید یزحم باتفاق الجمیع وهو یقول: « من كنت مولاه فعلی مولاه » فقال عمر بخ بخ یا أبا الحسن لقد أصبحت مولای ومولى كل مولى فهذا تسلیم ورضى وتحكیم ثم بعد هذا غلب الهوى تحب الریاسة وحمل عمود الخلافة وعقود النبوة وخفقان الهوى فی قعقعة الرایات واشتباك ازدحام الخیول وفتح الأمصار وسقاهم كأس الهوى فعادوا إلى الخلاف الأول: « فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قلیلا ».

ولما مات رسول الله صلى الله علیه وسلم قال قبل وفاته ائتوا بدواة وبیضاء لأزیل لكم إشكال الأمر واذكر لكم من المستحق لها بعدی.

قال عمر رضی الله عنه دعوا الرجل فإنه لیهجر...

از خطبه‌هاى رسول گرامى اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم) خطبه آن حضرت به اتفاق همه مسلمانان در روز عید غدیر خم است كه در آن فرمود: هر كس من مولا و سرپرست او هستم، علی مولا و سرپرست او است. عمر پس از این فرمایش رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) به علی (علیه السلام) این گونه تبریك گفت:

افتخار، افتخار اى ابوالحسن، تو اكنون مولا و رهبر من و هر مولاى دیگرى هستی.

این سخن عمر حكایت از تسلیم او در برابر فرمان پیامبر و امامت و رهبرى علی (علیه السلام) و نشانه رضایتش از انتخاب علی (علیه السلام) به رهبرى امت دارد؛ اما پس از گذشت آن روز‌ها، عمر تحت تأثیر هواى نفس و علاقه به ریاست و رهبرى خودش قرار گرفت و استوانه خلافت را از مكان اصلى تغییر داد و با لشكر كشی‌ها، برافراشتن پرچم‌ها و گشودن سرزمین‌هاى دیگر، راه امت را به اختلاف و بازگشت به دوران جاهلى هموار كرد و [مصداق این آیه قرآن شد:]

پس، آن [عهد] را پشتِ سرِ خود انداختند و در برابر آن، بهایى ناچیز به دست آوردند، و چه بد معامله‏اى كردند.

و زمانى كه رسول خدا از دنیا رفت، پیش از رحلت‌، فرمود: كاغذ و دواتى براى من بیاورید تا مشكل شما را در امر خلافت پس از خودم حل و كسى را كه مستحق آن است، براى شما ذكر نمایم. عمر گفت: به سخنان این مرد توجه نكنید، او هذیان مى‌گوید.

الغزالی، أبو حامد محمد بن محمد، سر العالمین وكشف ما فی الدارین، ج 1، ص 18، باب فی ترتیب الخلافة والمملكة، تحقیق: محمد حسن محمد حسن إسماعیل وأحمد فرید المزیدی، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1424هـ 2003م.

حال پرسش ما از اهل سنت این است كه: آیا شما مى‌توانید به خاطر این سخن، امام الحرمین غزالی، این شخصیت برجسته اهل تسنن را تضعیف کنید؟

2. شك عمر در نبوت رسول خدا (ص):

اشكال دوم شهرستانى به نظام این است كه وى معتقد بوده عمر بن الخطاب در صلح حدیبیه در نبوت رسول خدا شك كرده است:

 ونسبه إلى الشك یوم الحدیبیة فی سؤاله الرسول علیه الصلاة والسلام حین قال أ لسنا على حق ألیسوا على الباطل؟ قال: نعم ، قال عمر: فَلِمَ نعطى الدنیة فی دیننا؟ قال: هذا شك وتردد فی الدین ووجدان حرج فی النفس مما قضى.

در داستان حدیبیه، عمر در مقابل رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) و فرمان وى دچار شك و تردید مى‌شود و با حالتى اعتراض گونه مى‌گوید: مگر ما بر حق و‌آنان بر باطل نیستند؟ رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: بلی، روش ما بر حق است و آنان به بیراهه مى‌روند، عمر گفت: پس چرا باید با افرادى كه همسنگ ما نیستند، پیمان ببندیم؟

این سخن عمر نشانه‌اى است از شك و تردید او در درستى راه و فرمانى كه پیامبر صادر كرده بود.

پاسخ:

اعتراض عمر به پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله در حدیبیه، قضیه‌اى است كه در صحیح بخارى و مسلم آمده و از قول سَهْلُ بْنُ حُنَیْف نقل شده و آن را با اعتراض خوارج به حضرت علی علیه السلام را در صفین مقایسه كرده است:

عن أَبی وَائِل، قَالَ كُنَّا بِصِفِّینَ فَقَامَ سَهْلُ بْنُ حُنَیْف فَقَالَ: أَیُّهَا النَّاسُ اتَّهِمُوا أَنْفُسَكُمْ فَإِنَّا كُنَّا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم یَوْمَ الْحُدَیْبِیَةِ، وَلَوْ نَرَى قِتَالاً لَقَاتَلْنَا، فَجَاءَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ، أَلَسْنَا عَلَى الْحَقِّ وَهُمْ عَلَى الْبَاطِلِ فَقَالَ: بَلَى. فَقَالَ أَلَیْسَ قَتْلاَنَا فِی الْجَنَّةِ وَقَتْلاَهُمْ فِی النَّارِ قَالَ: بَلَى. قَالَ فَعَلَى مَا نُعْطِی الدَّنِیَّةَ فِی دِینِنَا؟...

أبى وائل مى‌گوید: در صفین بودیم كه سهل بن حنیف برخواست و گفت: اى مردم! مواظب خودتان باشید، ما در حدیبیه با رسول خدا (صلى الله علیه وآله) بودیم، اگر جنگى پیش مى‌آمد،‌ مى‌جنگیدیم،‌‌ عمر بن خطاب نزد پیامبر آمد و گفت: اى رسول خدا! مگر نه این است كه ما بر حقیم و آنان بر باطل؟ فرمود: آری، چنین است. گفت: مگر نه این است كه كشته‌هاى ما بهشتى هستند و كشته‌هاى آنان جهنمى؟ فرمود: آرى چنین است،‌ گفت: پس چرا باید با ذلّت بازگردیم، و نباید خدا بین ما و آنان حكم نماید؟ رسول خدا (صلى الله علیه وآله) فرمود: اى پسر خطاب! من فرستاده خدا هستم‌، پس خداوند هرگز مرا خوار و كوچك نمى‌كند.

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج 3، ص 1162، ح 3011، كِتَاب الْجِهَادِ وَالسِّیَرِ، بَاب إِثْمِ من عَاهَدَ ثُمَّ غَدَرَ، تحقیق د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن كثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987 .

شك عمر در نبوت رسول اكرم صلى الله علیه وآله وسلم از مسلمات نزد اهل سنت مى‌باشد كه، احمد بن حنبل، عبد الرزاق صنعانی، شمس الدین ذهبی، ابن حبان، جلال الدین سیوطى و دیگران این قضیه را مفصل نقل كرده و حتى تصریح كرده‌اند كه عمر بن خطاب به خاطر شك خود و جسارت به پیامبر گرامى صلى الله علیه وآله بارها صدقه و كارهاى نیكى انجام داد تا كفاره عمل او باشد.

البته این مطلب را در بخش مستقلى تحت عنوان استدلال به آیه بیعت رضوان بررسى كرده‌ایم كه علاقه‌مندان می‌توانند تفصیل بحث را در آن جا بخوانند.

بنابراین، نقل این مطلب، اختصاص به نظام ندارد؛ بلكه بسیارى از بزرگان اهل تسنن آن را نقل كرده‌اند. حال با توجه به این نكته آیا مى‌توان افرادى همچون بخاری ، مسلم ، ذهبی، ابن حبان، عبد الرزاق صنعانی، طبرانی، سیوطى و... را به خاطر نقل این مطلب تضعیف كرد؟

3. نماز تراویح از بدعت‌های عمر:

سومین اشكال شهرستانى بر نظام این است كه وى گفته نماز تراویح از بدعت‌هاى عمر است!

پاسخ:

وابداعه (عمر) التراویح:

نقل این مطلب نیز اختصاص به نظام ندارد؛ بلكه این مطلب از قطعیات تاریخ است كه حتى محمد بن اسماعیل بخارى در صحیح‌ترین كتاب اهل سنت، آن را نقل كرده است. بخارى مى‌نویسد:

عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ عَبْدٍ الْقَارِىِّ... فَقَالَ عُمَرُ إِنِّى أَرَى لَوْ جَمَعْتُ هَؤُلاَءِ عَلَى قَارِئٍ وَاحِدٍ لَكَانَ أَمْثَلَ. ثُمَّ عَزَمَ فَجَمَعَهُمْ عَلَى أُبَىِّ بْنِ كَعْبٍ، ثُمَّ خَرَجْتُ مَعَهُ لَیْلَةً أُخْرَى، وَالنَّاسُ یُصَلُّونَ بِصَلاَةِ قَارِئِهِمْ، قَالَ عُمَرُ نِعْمَ الْبِدْعَةُ هَذِهِ...

عمر گفت: نظر من این است كه اگر براى این نماز گزاران امام جماعتى قرار دهم بهتر است؛ سپس تصمیمش را عملى كرد و ابى بن كعب را مأمور اقامه جماعت كرد.

‏ راوى مى‏گوید: شبى همراه عمر بیرون آمدم مردم را دیدم كه پشت سر یك شخص نماز مى خوانند. عمر گفت: این كار عجب بدعت خوبى است.

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج 2، ص 707، ح1906، كتاب صلاة التراویح، باب فَضْلِ مَنْ قَامَ رَمَضَانَ، تحقیق د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن كثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987 .

آیا مى‌توان محمد بن اسماعیل بخارى را به خاطر نقل این روایت تضعیف و كتاب او را از اعتبار انداخت؟

4. نهی عمر از متعه حج:

چهارمین اشكالى كه شهرستانى به نظام دارد، این است كه وى معتقد بوده كه عمر بر خلاف سنت رسول خدا، حكم به تحریم متعه حج كرده است.

ونهیه عن متعة الحج ومصادرته العمال كل ذلك احدث.

پاسخ:

اتفاقاً این مطلب نیز از قطعیات تاریخ است و تنها نظّام آن را نقل نكرده است؛ بلكه بسیارى از بزرگان اهل تسنن؛ از جمله محمد بن اسماعیلى بخارى و مسلم نیشابورى در صحیحش بر این مطلب تصریح كرده‌اند.

محمد بن اسماعیل بخارى در صحیحش نقل مى‌كند كه:

حَدَّثَنَا مُسَدَّدٌ حَدَّثَنَا یَحْیَى عَنْ عِمْرَانَ أَبِی بَكْرٍ حَدَّثَنَا أَبُو رَجَاءٍ عَنْ عِمْرَانَ بْنِ حُصَیْنٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمَا قَالَ أُنْزِلَتْ آیَةُ الْمُتْعَةِ فِی كِتَابِ اللَّهِ فَفَعَلْنَاهَا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَلَمْ یُنْزَلْ قُرْآنٌ یُحَرِّمُهُ وَلَمْ یَنْهَ عَنْهَا حَتَّى مَاتَ قَالَ رَجُلٌ بِرَأْیِهِ مَا شَاءَ قَالَ مُحَمَّدٌ یُقَالُ إنَّهُ عُمًر .

آیه متعه در زمان رسول خدا نازل شد و ما در زمان رسول خدا به آن عمل مى‌كردیم و آیه‌ای هم بر حرمت‌ آن نازل نگردید و رسول خدا هم تا دم مرگ ما را از آن منع نكرد، مردی با رأی و میل خودش هر چه كه دلش خواست گفت. محمد (بخاری) گفته: این شخص عمر بن الخطاب بود.

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای256هـ)، صحیح البخاری،  ج 4، ص 133، ح4246، كِتَاب التفسیر، بَاب فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إلى الْحَجِّ، تحقیق د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن كثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987 .

و محمد بن مسلم نیشابورى مى‌نویسد:

حَدَّثَنَا حَامِدُ بْنُ عُمَرَ الْبَكْرَاوِیُّ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْوَاحِدِ یَعْنِی ابْنَ زِیَادٍ عَنْ عَاصِمٍ عَنْ أَبِی نَضْرَةَ قَالَ كُنْتُ عِنْدَ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ فَأَتَاهُ آتٍ فَقَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ وَابْنُ الزُّبَیْرِ اخْتَلَفَا فِی الْمُتْعَتَیْنِ فَقَالَ جَابِرٌ فَعَلْنَاهُمَا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ ثُمَّ نَهَانَا عَنْهُمَا عُمَرُ فَلَمْ نَعُدْ لَهُمَا.

ابونضره مى‌گوید: در خدمت جابر بن عبد الله انصارى بودیم، شخصى آمد و گفت: ابن عباس و ابن زبیر در باره ازدواج موقت (متعه) و متعه حج اختلاف نظر دارند، جابر گفت: هر دو متعه را در زمان رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) انجام دادیم، سپس عمر ما را از آن نهى كرد و به آن عمل نكردیم.

النیسابوری، مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری (متوفای261هـ)، صحیح مسلم، ج 2، ص 914، ح 1249،كِتَاب الْحَجِّ، بَاب التَّقْصِیرِ فی الْعُمْرَةِ، تحقیق محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت.

و سرخسى فقیه مشهور حنفی، در كتاب المبسوط تصریح كرده و مى‌نویسد:

وقد صحّ أنّ عمر رضى اللّه عنه نهى الناس عن المتعة فقال: متعتان كانتا على عهد رسول اللّه صلى اللّه علیه وسلم وأنا أنهى الناس عنهما؛متعة النساء، ومتعة الحج.

در خبر صحیح از عمر وارد شده است كه از ازدواج موقت مردم را منع كرد و گفت: دو متعه در زمان رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) جایز بود و به آن عمل مى‌كردند؛ ولى من از آن نهى مى‌كنم، یكى ازدواج موقت و دوم متعه حج.

السرخسی، شمس الدین (متوفای483هـ)، المبسوط، ج 4، ص 27، ناشر: دار المعرفة – بیروت.

علاقعه‌مندان می توانند برای اطلاع بیشتر در این باره به مقاله مشروعیت متعه در كتاب‌های اهل سنت مراجعه فرمایند

با این حال ، آیا مى‌توان محمد بن اسماعیل بخارى را به خاطر اعتراف به این حقیقت كه خلیفه دوم متعه را تحریم كرده، تضعیف كرد؟

در نتیجه تمام اشكالات شهرستانى بر نظام مردود و غیر قابل قبول است.

ستایش‌های نظام:

از همه این‌ها كه بگذریم، نظام فرد ضعیفى نیست؛ بلکه برخى از عالمان اهل سنت ستایش‌هایى از وى نموده‌اند؛ از جمله خود صفدى در ابتداى شرح حال وترجمه نظام مى‌گوید:

وكان إبراهیم هذا شدید الذكاء.

ابراهیم بن سیار از هوش بسیار بالایى برخوردار بود.

الصفدی، صلاح الدین خلیل بن أیبك (متوفای764هـ)، الوافی بالوفیات، ج 6، ص 12، تحقیق أحمد الأرناؤوط وتركی مصطفى، ناشر: دار إحیاء التراث - بیروت - 1420هـ- 2000م.

خطیب بغدادى از عالمان بزرگ اهل سنت در باره او مى‌گوید:

إبراهیم بن سیار، أبو إسحاق النظام: ورد بغداد وكان أحد فرسان أهل النظر والكلام على مذهب المعتزلة، وله فی ذلك تصانیف عدة، وكان أیضا متأدبا، وله شعر دقیق المعانی على طریقة المتكلمین، وأبو عثمان الجاحظ كثیر الحكایات عنه.

إبراهیم بن سیار از جمله کسانى بود که وارد بغداد شد. او از یکه تازان و صاحب نظران در علم کلام بر طبق مذهب معتزله بود، و در علم کلام (بر طبق آراى مذهب معتزله ) کتاب‌هاى زیادى به رشته تحریر در آورده است، او فردى ادیب بود، و اشعار بسیار دقیق و پرمعنایى در زمینه علم کلام سروده است. ابوعثمان جاحظ ( شاگرد او ) مطالب بسیارى از او نقل کرده است.

البغدادی، أحمد بن علی أبو بكر الخطیب (متوفای463هـ)، تاریخ بغداد، ج 6، ص 97، رقم 3131، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت.

ابن ماکولا در باره او مى‌گوید:

وأما نظام بتشدید الظاء فهو إبراهیم بن سیار أبو إسحاق النظام مولى بنی الحارث بن عباد من بنی قیس بن ثعلبة وكان أحد فرسان المتكلمین وله شعر ملیح رقیق.

منظور از نظام إبراهیم بن سیار ابوإسحاق النظام است... او ( در زمان خودش) از یکه تازان و صاحب نظران در علم کلام بود، وى اشعار زیبا و روانى سروده است.

إبن ماكولا، علی بن هبة الله بن أبی نصر (متوفای475هـ)، الإكمال فی رفع الارتیاب عن المؤتلف والمختلف فی الأسماء والكن، ج 7، ص 274، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى 1411هـ.

نتیجه:

نظام معتزلی، از بزرگان اهل سنت است و تضعیفات كه براى او نقل كرده‌اند، فقط و فقط به خاطر اعتراف به حقایقى است كه برملا شدن آن‌ها، اصل مشروعیت خلافت خلفا را زیر سؤال مى‌برد؛ بنابراین اشكالات برخى از عالمان اهل سنت؛ همچون شهرستانى و صفدى بر او وارد نیست و اعتقادات خاص او سبب تضعیف او نخواهد شد؛ زیرا بسیارى از بزرگان اهل سنت نیز همان اعتقادات را داشته‌اند.

 

موفق باشید


ارسال توسط admin takay | تاریخ : دوشنبه 20 اردیبهشت 1389 | نظرات ()
عناوین آخرین مطالب ارسالی
صفحات دیگر