تبلیغات
. - انگیزه ثبت سندی حاكی از تهدید بیت حضرت زهرا سلام الله علیها به احراق توسط ابن قتیبه چیست؟‌
درباره وبلاگ

این وبلاگ با هدف تقویت فرهنگ اسلام ناب محمدی ایجاد گردیده است
آرشیو وبلاگ
نویسندگان
لینک دوستان
آمار وبلاگ
  • بازدیدهای امروز :
  • بازدیدهای دیروز :
  • كل بازدیدها :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • كل مطالب ارسال شده:
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نظر سنجی
    بگو همین الان چند تا لعنت بر قاتلین حضرت زهرا(س) و اباعبدلله(ع) می فرستی






پیوندهای روزانه
فال حافظ ...
برچسب
پشتیبانی


فاطمیه و غم حجران یار تاکی 313
انگیزه ثبت سندی حاكی از تهدید بیت حضرت زهرا سلام الله علیها به احراق توسط ابن قتیبه چیست؟‌
حال این سوال مطرح است كه: 
با توجه به حمیت و تعصب شدید ابن قتیبه انگیزه او از ثبت سخنان عمر بن خطاب مبنی بر تهدید خانه حضرت زهرا سلام الله علیهابه سوزاندن چه می‌تواند باشد؟‌
به عبارت دیگر چرا ابن قتیبه كه یك ناصبی است به درج سندی دست می‌یازد كه می‌توان از آن مظلومیت اهل بیت صلوات الله علیهم و مذمت عمر و ابوبكر را استخراج نمود؟‌

الف) در مسیر پاسخ‌گویی 
برای دستیابی به جواب پرسش فوق نخست باید دید كه ابن قتیبه در كجای كتابش و در چه فضایی به ذكر این ماجرا پرداخته است. (انتشار ترجمه فارسی كتاب الامامه و السیاسه به نام امامت و سیسات فرصتی به دست داد تا براساس این نوشتار مطالب این بخش را تنظیم نماییم ترجمه موردنظر توسط سیدناصر طباطبائی و از روی چاپ مصر: شركه مكتبه و مطبعه مصطفی البانی الحلبی و اولاده انجام یافته است )
تا پس از آن بتوانیم با توجه به شناختی كه از محتوای كتاب الامامه و السیاسه به دست آورده‌ایم انگیزه مولف آن را كشف نماییم
سیری در مطالب مندرج در كتاب الامامه و السیاسه


سیر یكم

مولف كتاب خود را با نقل پنج روایت جعلی با موضوع برتری ابوبكر و عمر آغاز می‌نماید! (ر.ك علی بن ابی طالب صلوات الله علیه وحدیث تربیع (تالیف: حسین غیب غلامی هرساوی)
جالبتر آنكه سه حدیث دروغین از احادیث این باب از زبان امیرالمومنین صلوات الله علیه نقل شده است!
بدین ترتیب او در آغاز كتابش عقیده غلط و انحرافی خود مبنی بر برتری ابوبكر و عمر از حضرت علی صلوات الله علیه را به خوانندگان اثرش تحمیل و القا می‌نماید و با درج این احادیث در ابتدای كتابش تعصب كور مذهبی خود را به طور شفافی به نمایش می‌گذارد. 

سیر دوم

وی در ادامه نوشته‌اش باب دیگری را با عنوان برگزیده شدن ابوبكر به خلافت توسط پیامبر می‌گشاید! 
سپس در ذیل آن ماجرای دروغین نماز ابوبكر را با آب و تاب فراوانی نقل می‌كند!  
مولف كتاب در ضمن نقل این ماجرای ساختگی به خوانندگان كتابش چنین القا می نماید كه: 
الف) میراث پیامبر صلی الله علیه و آله در میان انصار هستند نه قرآن و عترت (ثقلین)!
ب) وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله در بستر بیماری چشمانش را باز نمود و فرمود: دوستم را بخوانید منظورش ابوبكر بود نه حضرت علی صلوات الله علیه
ج) ابوبكر فردی نازك دل بود كه سخت در نمازهایش می‌گریست! 
د) ابوبكر بنا به دستور رسول خدا صلی الله علیه و آله تا روزی كه ایشان رحلت كرد با مردم نماز می خواند! 
بدین ترتیب او موفق می‌شود تا به طرز زیركانه‌ای عقیده باطل خود مبنی بر حقانیت خلافت ابوبكر را به خوانندگان كتابش القا نماید و پشتوانه‌هایی از احادیث نبوی را برای آن بتراشد! 

سیر سوم

مولف كتاب در ادامه نوشتارش وارد مبحث سرگذشت سقیفه می‌شود. وی در این بخش ابوبكر را به طور ضمنی شایسته خلافت جلوه می‌دهد! و از زبان عمر و ابوعبیده سخنانی را می‌آورد كه از برتری و لیاقت ابوبكر برای كسب خلافت حكایت دارد! 
در ادامه به یادآوری سخنانی از انصار می‌پردازد و در ضمن آنها خشنودی و رضایت انصار از به خلافت رسیدن ابوبكر را یادآوری می كند! 
سپس سخنانی از انصار را به میان می‌آورد كه براساس آنها می توان گفت: انصار خلافت را حق ابوبكر می‌دانسته و مخالفت با او را برخلاف تقوای الهی می‌شمرده‌اند! 
مولف كتاب پس از این مقدمه‌چینی‌های هدفمند وارد مبحث خودداری سعد بن عباده از بیعت با ابوبكر می‌شود. 
بدیهی است كه اگر خواننده كتاب الامامه و السیاسه تا بدین بخش از كتاب با نویسنده آن همدلی و همراهی كرده و پیام‌های او را به خوبی دریافته باشد سعد بن عباده را در این ماجرا به مخالفت با خلیفه رسول خدا و دوری از جماعت صحابه و مسلمین محكوم خواهد كرد! 

سیر چهارم


مولف كتاب در ادامه ماجرای سعد بن عباده از بیعت یكپارچه بنی امیه و بنی زهره با ابوبكر یاد می‌كند آنگاه به موضوع خودداری حضرت علی صلوات الله علیه از بیعت با ابوبكر می‌پردازد و از زبان ابوبكر خطاب به حضرت امیر صلوات الله علیه می‌نویسد: 
اگر بیعت نكنی تو را مجبور نمی‌كنم!
و از زبان ابوعبیده خطاب به آن حضرت علی صلوات الله علیه می نویسد: 
ابوبكر در كار خلافت از تو نیرومندتر است و كارها را همه جانبه در نظر می‌گیرد بنابراین كار خلافت را به او بسپار ...! 
آنگاه در پاسخ به سخنان ابوبكر و سخنان ابوعبیده از زبان حضرت علی صلوات الله علیه می‌نویسد:‌
ای گروه مهاجران خدا را در نظر آوردید خلافت و زمامداری محمد صلی الله علیه و آله را از خانه او خارج نكنید پیروی هوای نفس نكنید تا گمراه نشوید ... 
او در ادامه نقل سخنان حضرت علی صلوات الله علیه از استنصارهای شبانه ایشان نیز یاد می كند و می‌نویسد: 
علی [صلوات الله علیه] شبانه فاطمه [صلوات الله علیها] دختر پیامبر را بر چهارپایی سوار می‌كرد و به مجالس انصار می‌رفت و از آنان كمك و یاری می‌خواست. 
(بدین ترتیب خواننده كتاب این آمادگی را از لحاظ فكری و روحی پیدا می‌كند تا سند تاریخی دیگری به اطلاع او برسد)

سیر پنجم


مولف كتاب پس از ذكر گام به گام مطالبی كه دور نمای آنها را ملاحظه فرمودید با اتكا به فضایی كه برای مخاطبش فراهم ساخته است خانه علی صلوات الله علیه را مركز توطئه و آشوب علیه جماعت مسلمین معرفی نموده و می‌نویسد:‌
ابوبكر از كسانی كه همراه علی [صلوات الله علیه] بودند و از بیعت با او خودداری كرده بودند پرسش كرد هنگامی كه آگاه شد آنان در خانه علی [صلوات الله علیه] گرد آمده‌اند عمر را به سوی آنان فرستاد. 
عمر به درب خانه علی [صلوات الله علیه] آمد و از آنان خواست تا بیرون بیایند و با ابوبكر بیعت كنند ولی آنان از این كار خودداری كردند. عمر درخواست هیزم كرد و گفت: سوگند به كسی كه جان عمر در دست اوست بیرون آیید وگرنه خانه و اهلش را به آتش خواهم كشید. 
به عمر گفته شد: ای ابوحفص فاطمه [صلوات الله علیها] در آن خانه است. عمر گفت: حتی اگر فاطمه [صلوات الله علیها] نیز در خانه باشد. آنانی كه در خانه علی [صلوات الله علیه] بودند همگی بیرون آمدند و بیعت كردند مگر علی [صلوات الله علیه]. 
این چنین گفته شده است كه علی [صلوات الله علیه] سوگند یاد كرده بود از خانه بیرون نیاید و عبا بر دوش نیندازد تا وقتی كه قرآن را گردآوری كند. فاطمه [صلوات الله علیها] جلوی درب ایستاد و گفت: هیچ مردمی همچون شما دیدارشان برای من بد و نفرت‌انگیز نیست. 
جنازه رسول خدا صلی الله علیه و آله را بر روی دست های ما تنها گذاشتید و كار خلافت را میان خود قطعه قطعه كردید و در این خصوص از ما جویا نشدید و حق را به ما بازنگرداندید. عمر نزد ابوبكر آمد و گفت: آیا از این فرد متخلف بیعت نمی گیری؟‌
ابوبكر به قنفذ كه آزاد شده وی بود گفت: برو و علی [صلوات الله علیه] را نزد ما بیاور. قنفذ نزد علی [صلوات الله علیه] آمد و گفت: خلیفه رسول خدا تو را می‌خواند علی [صلوات الله علیه] گفت: چقدر زود بر پیامبر صلی الله علیه و آله دروغ روا داشتید. 
قنفذ برگشت و موضوع را به آگاهی ابوبكر رسانید ابوبكر پس از شنیدن سخنان علی [صلوات الله علیه] گریه‌ای طولانی كرد. عمر بار دوم گفت: به كسی كه از بیعت با تو خودداری كرده است فرصت مده. ابوبكر بار دیگر به قنفذ گفت: نزد علی [صلوات الله علیه] برو و به او بگو: امیرالمومنین !!!!!! تو را به بیعت با خود فرا می‌خواند ( لازم به تذكر است استفاده از لفظ امیرالمومنین برای اشاره به خلفا از دوران عمر در میان مسلمان رواج یافت.)
قنفذ نزد علی [صلوات الله علیه] آمد و وی را از سخنان ابوبكر آگاه گردانید. علی [صلوات الله علیه] در پاسخ وی گفت: سبحنان الله چیزی را ادعا كرده است كه از آن او نیست. قنفذ برگشت و سخنان علی [صلوات الله علیه] را به آگاهی ابوبكر رسانید. وی نیز بار دیگر گریه ای طولانی كرد.
عمر برخاست و گروهی نیز با وی آمدند تا این كه به درب خانه فاطمه [صلوات الله علیها] رسیدند. فاطمه [صلوات الله علیها] وقتی آگاه شد چه كسانی پشت درب هستند با صدای بلند چنین گفت: پدر ، رسول خدا چه چیزهایی كه پس از تو از فرزند خطاب و ابوقحافه دیدم. 
مردم وقتی صدا و گریه فاطمه را شنیدند گریه كنان برگشتند. نزدیك بود قلب‌های آنان پاره و جگر آنان تكه تكه شود. اما عمر و عده‌ای باقی ماندند. 
آنان علی [صلوات الله علیه] را ا زخانه بیرون آوردند و وی را نزد ابوبكر بردند. به علی [صلوات الله علیها] گفتند: بیعت كن. علی [صلوات الله علیها] گفت: اگر بیعت نكنم چه می‌كنید؟ در پاسخ وی گفتند: در این صورت سوگند به خدا گردن تو را خواهیم زد. 
علی [صلوات الله علیه] گفت: در این صورت بنده خدا و برادر رسول خدا را می‌كشید. عمر گفت: بنده خدا را می‌كشیم ولی برادر رسول خدا را هرگز. ابوبكر ساكت بود و سخنی نمی‌گفت كسی در آن میان گفت: آیا او را فرمان نمی دهی كه با تو بیعت كند. 
ابوبكر گفت: تا زمانی كه فاطمه [صلوات الله علیها] در كنار اوست او را مجبور بر این كار نمی كنم. تا اینجا دانستیم كه مولف كتاب الامامه و السیاسه در كجای كتابش و در چه فضایی به ذكر ماجرای تهدید به احراق پرداخته است. 

حال با توجه به شناختی كه از محتوای كتاب به دست آورده‌ایم در قسمت بعد انگیزه مولف آن را كشف خواهیم نمود
ارسال توسط admin takay | تاریخ : پنجشنبه 23 اردیبهشت 1389 | نظرات ()
عناوین آخرین مطالب ارسالی
صفحات دیگر