تبلیغات
. - مطالب اردیبهشت 1389
درباره وبلاگ

این وبلاگ با هدف تقویت فرهنگ اسلام ناب محمدی ایجاد گردیده است
آرشیو وبلاگ
نویسندگان
لینک دوستان
آمار وبلاگ
  • بازدیدهای امروز :
  • بازدیدهای دیروز :
  • كل بازدیدها :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • كل مطالب ارسال شده:
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نظر سنجی
    بگو همین الان چند تا لعنت بر قاتلین حضرت زهرا(س) و اباعبدلله(ع) می فرستی






پیوندهای روزانه
فال حافظ ...
برچسب
پشتیبانی


فاطمیه و غم حجران یار تاکی 313
استاد شیخ حسین غیب غلامی هرساوی در كتاب ارزشمند علی بن ابی طالب صلوات الله علیه و رمز حدیث فدك، صفحه 94، سند تاریخی زیر را از منابع اهل سنت استخراج نموده اند: 
... و ما عمل علی بن ابی طالب مصراعی داره الا بالمسمار. المواهب اللدنیه (قسطلانی) ج 3 ص 409 الدره الثمنیه (ابن نجار) ص 205.
... و علی بن ابی طالب دو لنگه درب خانه خویش را جز با استفاده از مسمار (میخ) نساخت (و از روش دیگری برای ساختن آن استفاده نكرد) ... 
وتد میخ چوبی قطور و سرپهنی است (به شكل مخروط یا هرم) كه در زمین یا دیوار می‌كوبند. مسمار میخی همانند وتد ولی (معمولا) از نس آهن می باشد كه استفاده از آن جهت نگهداری قطعات چوبی درب ضروری بوده است.مسمار به گونه‌ای بوده است كه: محكم كوبیدن آن در چوب های درب می توانسته موجبات ترك خوردن و شكاف برداشتن چوب را فراهم آورد. 
(ر.ك :الكافی،ج5ص243، ب29،ح9؛ الاستبصار ، ج3،ص132،ب87،ح5؛ التهذیب، ج7،ص219،ب22،ح41؛ وسائل الشیعه ، ج19، ص144، ب29،ح24326) 
بنابراین پس از اصابت ضربه‌های شدید (همانند :لگد زدن به درب) چوب درب توسط مسمار شكاف برداشته و در نتیجه مسمار از جای خود بیرون آمده و با باز شدن ناگهانی درب موجبات مصدومیت صدیقه طاهره سلام الله علیها بین درب و دیوار- فراهم گردیده است هر چند كه گستاخانه چنین ابراز شده: 
چرا میخ بلندی از درب خانه به سمت داخل خانه بیرون آمده بود و علی بن ابی طالب‌(ع) آن میخ را كه در مواقع عادی نیز می توانست موجب جراحت اهل و عیال او گردد، در نیاورده یا خم نكرده بود؟!
(سایت اینترنتی  سنت  افسانه آتش زدن درب خانه فاطمه ارسال شده در تاریخ های 10 تیرماه 1385 و 9 دیماه 1385) 

یادآوری 
خانه مسكونی امیر المومنین صلوات الله علیه و حضرت زهرا سلام الله علیها كه در مجاورت مسجد النبی صلی الله علیه و آله و سلم قرار داشت تنها دارای یك درب بود كه به سوی مسجد باز می‌شد و هجوم به حضرت زهرا سلام الله علیها نیز از همین درب صورت پذیرفت. 
دربی كه هم اكنون در ضلع شرقی ضریح مسجد النبی صلی علیه وآله والسلم قرار دارد و به نام باب فاطمه سلام الله علیها شهرت یافته و به زائران مدینه منوره نشان داده می‌شود مكان اصلی درب خانه حضرت زهرا سلام الله علیها نبوده و محل حقیقی آن در پایان دیوار غربی حضرت زهرا سلام الله علیها و پشت قفسه‌های پر از قرآن كریم - حدودا در مقابل مكانی كه ماذنه بلال نامیده می‌شود- قرار دارد.
سند شماره 1) 
قال ابن عباس: و سد ابواب المسجد غیرباب علی ... و هو طریقه لیس له طریق غیره. 
ابن عباس گفت: و پیامبر دربهای خانه های رو به مسجد را به جز درب خانه امیرالمومنین صلوات الله علیه بست ... احقاق الحق( :قاضی نورالله شوشتری- متوفای 1019)، ج5،ص541؛ به نقل از: خصائص (:نسائی)، ص14.
و وی (امیرالمومنین صلوات الله علیه) راهش به بیرون از خانه تنها از آن درب رو به مسجد بود و راه دیگری (برای خروج از خانه) نداشت. 
سند شماره 2) 
قال ابن عباس: سد رسول الله ابواب المسجد غیر باب علی ... و هو طریقه لیس له طریق غیره. احقاق الحق ،ج5،ص543؛ به نقل از: البدایه و النهایه: (:ابن كثیر)، ج7،ص338.
ابن عباس گفت: پیامبر دربهای (خانه های رو به ) مسجد را به جزد درب خانه امیرالمومنین صلوات الله علیه بست ... 
و وی (امیرالمومنین صلوات الله علیه) راهش به بیرون خانه تنها از آن درب رو به مسجد بود و راه دیگری (برای خروج از خانه) نداشت.
فاختبئت فاطمه علیه السلام و راء الباب 
فدفعها عمر حتی ضغطها بین الباب و الحائط.
پس حضرت زهرا سلام الله علیها پشت درب پنهان شد، سپس عمر او را به شدت كنار زد تا به حدی كه او را بین درب و دیوار فشرد. 
(فیض كاشانی: نوادر الاخبار، ص 183)‌

ارسال توسط admin takay | تاریخ : پنجشنبه 23 اردیبهشت 1389 | نظرات ()
امروز پیشامد شهادت صدیقه‌ی کبری سلام الله علیها است. این مطلب آن‌چنان که باید و شاید مورد نظر واقع نشده. امروز مقصد ما این است که بگوییم نه تنها بر شیعیان؛ بلکه بر تمام مسلمانان جهان لازم است که در مصیبت صدیقه‌ی کبری سلام الله علیها آن‌چنان که شایسته‌ی مقام شخص اول عالم است، عزادار باشند.

متن پیش رو گفتاری از مرجع عالیقدر آیت‌الله وحید خراسانی در سالروز شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها) است: 

امروز پیشامد شهادت صدیقه‌ی کبری سلام الله علیها است. این مطلب آن‌چنان که باید و شاید مورد نظر واقع نشده. امروز مقصد ما این است که بگوییم نه تنها بر شیعیان؛ بلکه بر تمام مسلمانان جهان لازم است که در مصیبت صدیقه‌ی کبری سلام الله علیها آن‌چنان که شایسته‌ی مقام شخص اول عالم است، عزادار باشند. 

لذا آن‌چه امروز می‌گویم، طرفم از اهل نظر؛ مثل فخر رازی و از اهل حدیث؛ مانند بخاری، مسلم، حاکم و ذهبی است؛ یعنی بر اساس کتاب و سنت، اقامه‌ی عزای فاطمه‌ی زهراء سلام الله علیها واجب است. چه حنفی مذهب، چه مالکی مذهب، چه شافعی مذهب و چه حنبلی مذهب. امروز بر میزان کتاب و عترت بحث نمی‌کنیم؛ بلکه فقط بر اساس میزان کتاب و سنت؛ آن‌هم سنتی که اگر در ظرف 1400 سال فحول علماء عامه سر از خاک بردارند، در مقابل برهان قاطع زمین‌گیرند. 

چون اساس بر حکمت است: 

ادْعُ إِلَى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ.[1] 

لبّ و لباب حکمت کتاب است و سنت. 

اما از نظر کتاب، متن کتاب خدا این است: 

وَمَا آَتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا.[2] 

چون طرف گفته‌ی ما اعیان اهل فکر و محققین فرق مختلف اسلام؛ مثل فخر رازی است، قهراً باید به فقه کتاب و فقه سنت دقت کرد. 

«ما» اعم مفاهیمی است که از این مفهوم اعم پیدا نمی‌شود. مفهوم شیء، مفهوم «ما» از اعم و اشمل المفاهیم است. موضوع آیه این است که آن‌چه حد و مرز ندارد «آتاکم الرسول فخذوه ». پیغمبر داد بگیرید. این متن کلام رب الأرباب است. اخذ چیست؟ کلام خدا اقیانوسی است که عقول حکماء عالم در موج اولش غرق می‌شود تا برسد به عمق این بحر عمیق. اخذ ما آتاکم الرسول مرکب است از دو جهت. 

گرفتن آن‌چه پیغمبر صلی الله علیه وآله داده به 2 امر محقق می‌شود: اول به فهمیدن. که آن‌چه داده چیست؟ دوم به عمل کردن و به کار بستن. اگر این دو به هم ضمیمه شد، اخذ «ما أمر الرسول» تمام است و الا مسلمانان به مقصد نرسیده‌اند. این قرآن. کبری این است. اما در صغری قیاس بدیهی الإنتاجی امروز باید تشکیل بشود که اگر فخر رازی سر از گور بردارد، جز تسلیم چاره‌ای نباشد. 

کبرای قیاس کلام خدا، صغری کلام خاتم الأنبیاء صلی الله علیه وآله. آن‌چه که او داده این است و با کلمه‌ی « انما » شروع می‌شود: 

إنما فاطمة سلام الله علیها شجنة[3][3] منى یبسطنی ما یبسطها و یقبضنی ما یقبضها. [4] 

این فراز، فرازی است که نمی‌شود در یک مجلس و 2 مجلس و 10 مجلس بشود، از شرح فقه حدیث و بیان لطائف کلام رسول فارغ شد. 

باید دید «شجنه» چیست و چرا عقل کل و علم کل برای بیان مقصد این لفظ را استخدام کرده است؟ 

شجنه، عبارت از آن شاخه‌ای که از درخت می‌روید؛ اما این شاخه‌ی معمولی نیست؛ بلکه شاخه‌ای که در تمام رگ و ریشه‌ی این درخت ریشه دوانده، شاخه‌ای است منتشر در تمام شجر. پیغمبر خودش را شجر قرار داده است. این هم سری دارد. 

ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِی السَّمَاءِ. تُؤْتِی أُکُلَهَا کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا.[5] 

آن شجرة طیبه که اصلش ثابت و فرعش در سماء است، رسیده به جایی که: 

ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى. فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَى. [6] 

آن شجره‌ای که «تُؤْتِی أُکُلَهَا کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا»، ماینتفع ثمرات علمی و عرفان و اخلاق و احکامش اولین و آخرین راه بهره‌مند می‌کند آن شجره خاتم الأنبیاء است. 

حالا مهم این است که شاخه‌ای که از این شجره رویده او حضرت فاطمه‌ی زهرا سلام الله علیها است. معیاری که اول گفتیم، برای اقامه‌ی شهادت حضرت زهرا کتاب است و سنت. این است که از این دایره خارج نمی‌شویم. آن هم سنتی که احدی نتواند دم بزند. کی این کلمه «انما فاطمة شجنة منی» را می‌گوید؟ گوینده این کلام کسی است که خدا دو جای قرآن 2 جمله در باره‌اش فرموده و این دو جمله عقل اولین و آخرین را مبهوت می‌کند. 

تمام این عالم تا کهکشان‌ها تا ما وراء کهکشان‌ها همه مخلوق است برای انسان کامل؛ چون منتهای کمال وجود عقل است و عقل کل و کل عقل می‌شود منتهی الآمال خلقت. به این حد که رسیده؟ آن کسی که در 2 امر به جایی می‌رسد که خدا او را به عظمت بپذیرد. دیگر کار تمام است. آن 2 مطلب چیست؟ یکی علم، یکی خلق. 

اما علم: 

وَعَلَّمَکَ مَا لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ وَکَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکَ عَظِیمًا.[7] 

این بیان خدا است در علم او. 

اما خلق او: 

وَإِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ. [8] 

فخر رازی[9] این قضیه را نقل می‌کند. شماها که اهل علم و دقت نظر هستید، وقتی حدیث را گفتم، ببینید از خود فخر رازی چنین حدیثی چه مطالبی را نشان می‌دهد و از چه حقایقی پرده بر می‌دارد. آن چه فخر نقل می‌کند که در زمان خلافت عمر یک نفر از فصحای یهود آمد نزد خلیفه. عالمی؛ آن‌هم در چنین ظرفی در محضر خلیفه‌ای؛ آن‌هم در حضور مهاجر و انصار و ارکان امت اسلام. 

گفت من آمده‌ام تا اخلاق پیغمبر را برای من وصف کنید. 

آن چه عجیب است این است که مثل فخر رازی که همه‌ی علمای عامه جمع بشوند او به یک حمله به باد می‌دهد، او نقل می‌کند. حالا خودش چه جور هضم می‌‌کند؟ 

تا گفت اخلاق آن حضرت را برای من وصف کن، گفت برو نزد بلال او از من اعلم است. یهودی آمد نزد بلال. گفت سؤال این است، خلیفه تو را اعلم شمرده است. تا شنید، گفت برو نزد فاطمه‌ی زهراء سلام الله علیها. 

یهودی دانشمند پخته آمد بعد از دو مرحله به محضر صدیقه‌ی کبری، تا آن‌جا طرح کرد، فرمود برود نزد علی مرتضی صلوات الله علیه. عالم یهودی آمد. دیگر معلوم شد این جا جایی است که ختم سخن است. 

انا مدینة العلم وعلی بابها. [10] 

گفت اخلاق پیغمبر را برای من وصف کن. امیر المومنین صلوات الله علیه فرمود: آن‌چه در دنیا است برای من وصف کن. دنیا چیست؟ 

وَلَقَدْ زَیَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْیَا. [11] 

دنیا سعه‌اش این قدر است که تمام این کواکب با کهکشان‌ها در آسمان این دنیا است. این است سعه‌ی این دنیا. آن‌هم نه بعدش معلوم است و نه قبلش. از کی بوده؟ تا کی هست؟ چه اندازه است؟ فرمود دنیا را برای من وصف کن. یهودی گفت: لا استطیع بذلک. چه جور من می‌توانم دنیا را استعیاب کنم؟ گفت:‌ این دنیا با این سعه‌اش خدا در کتابش فرموده: 

مَتَاعُ الدُّنْیَا قَلِیلٌ. [12] 

تو و همه از عهده‌ی احصائش عاجزید؛ اما در باره‌ی خلق او گفته: 

وَإِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ. [13] 

این پیغمبر خاتم صلی الله علیه وآله است. آن وقت مهم این است که کسی که سعه‌ی اخلاقش از تمام عالم دنیا و ما فیها اوسع است،‌ این کی است؟ 

بعد علمش، همان‌طوری که در خلق فرمود «عظیم» در علم هم فرمود عظیم. 

نتیجه این است که اگر تمام آن‌چه در دنیا است، قابل شمردن است که نیست، آن هم با آن قلتش، آیا آن‌چه در روح خاتم از علوم است، از معارف است، با آن که خدا فرموده: 

وَعَلَّمَکَ مَا لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ وَکَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکَ عَظِیمًا.[14] 

برای کی قابل احصاء است؟ 

این است که در مقابل این دو جمله اولین و آخرین محوند. جبرئیل و میکائیل و اسرافیل همه نابودند. 

وَکَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکَ عَظِیمًا، وَإِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ. 

نتیجه این است که علم کل، کل العلم، عقل الکل، کل العقل، خلق کل، کل الخلق خاتم النبیین صلی الله علیه وآله است. این شخصیت روح تمام عالم امکان است. قلب تمام ملک و ملکوت است. تمام پیکره‌ی هستی است. این نتیجه‌ی بحث است. 

مسئله این است که این روحی که سعه‌اش تمام ملک و ملکوت گرفته، بیانش این است که آن‌چه فاطمه را منبسط کند، مرا منبسط کرده است. آن‌چه فاطمه سلام الله علیهارا منبقبض کند، مرا منقبض کرده است. در این جا کمیت فکر لنگ است. باید ابراهیم فکر کند، باید موسی بن عمران بنشیند و تأمل کند. 

کو معرفت؟ کسیت که بتواند ادعا کند که من زهرا سلام الله علیها را شناختم؟ کیست که جرأت کند، لب باز کند و بگوید من به مقام فاطمه سلام الله علیها پی بردم؟ 

انما، این است و جز این نیست، فاطمه سلام الله علیها شاخه‌ی ریشه دوانده در وجود من است، آن‌چه او را دل گرفته کند، مرا دل گرفته کرده است. آن‌که او را انبساط دهد، به من انبساط می‌دهد. 

نتیجه این می‌شود که اتحاد پیدا شده بین این زنی که خدا در مباهله انتخابش کرد. تنها زنی است که خدا به پیغمبر گفت او را بیار، این بود. 

این حدیث روشن کرد که فاطمه سلام الله علیها آمیخته شده با علم کل و کل العلم. آمیخته شده با عقل کل و کل العقل. اتحادی پیدا شده بین شجره‌ی طیبه‌ای که اصلها ثابت و فرعها فی السماء، با این شاخه که اصلا بین او و این، جدایی در هیچ جهت تصور ندارد. این نمونه‌ی از فقه حدیث. 

پیغمبر قبض و بسط را انتخاب کرده است. نتیجه این می‌شود که اگر یک آه زهرا سلام الله علیها بکشد، آن آه روح عالم را آزرده می‌کند. وقتی او آزرده شد، 124000 پیغمبر آزرده است. وقتی او آزرده شد، تمام اوصیاء، شهداء و صدیقین آزرده شد. به آهی از دل فاطمه سلام الله علیها ملک و ملکوت عالم منقلب می‌شود. این است مصیبت زهرا سلام الله علیها! این است روز عزای فاطمه سلام الله علیها! 

این را من از منطق شیعه نگفتم. آن‌چه گفتم از محکم‌ترین و متقن‌ترین منابع عالم گفتم نزد تمام فرق مسلمین. این حدیثی که خواندم حدیثی است که شمس الدین ذهبی، اعلم المنقدین در مقابلش تسلیم است. این حدیثی است که بخاری، مسلم، حاکم و تمام ارباب صحاح سته باید این حدیث را بر سر بگذارند. 

اگر این چنین است، ای فخر رازی! ای ذهبی! ای حاکم! ای سمعانی! ای اساطین علماء عامه! همه‌تان به حکم کتاب و سنت، باید روز عزای فاطمه‌ی زهرا سلام الله علیها مجلس عزا تشکیل بدهید. این عزا منحصر به طایفه‌ای دون طایفه‌ای نیست. این حکم کتاب است. این فرمان سنت است. اگر تا حالا متوجه نشدید، دقت کنید، حدیث را ببنید، فقه حدیث را بفهمید و طبق او وظیفه را تشخیص بدهید. 

ای خوشا به حال آن کسانی که در روز شهادت او یک پرچم بلند کند و در خیابان و کوچه و بازار بگردد و بگویند یا ولی الله! ما تا این حد خواستیم این اظهار مودت او را منبسط کنیم. به انبساط او، دل تو را منبسط کنیم. به انبساط دل تو، ملک و ملکوت وجود را منبسط کنیم. 

اما 2، 3 کلمه هم برای شما: 

در این مجلس چه قدر سیّد است؟ آن‌چه من نگاه می‌کنم، می‌بینم در بین هر چند نفری، هستند. اگر در این مجلس این غوغا است، در این مملکت چه خبر است؟ شما ها که می‌دانید سید هستید، هر کسی یقین دارد سید است، وظیفه‌اش این است: 

آن کسی که (نمی‌شود گفت؛ ولی چاره نیست) 80 موطن را دید، همه را زمین زد. هر که در مقابل او آمد، افتاد، در مسجد بود، یک دفعه دید 2 تا پسر فاطمه سلام الله علیها وارد شدند. [گریه‌ی شدید استاد و حضار...] تا چشمش افتاد، به مجرد این که کلمه به گوشش رسید، با صورت به زمین افتاد. آب آوردند به صورت امیر المؤمنین صلوات الله علیه زدند. از جا برخاست و رفت به بالین زهراء سلام الله علیها. یک نوشته‌ای بالای سرش دید، این نوشته را برداشت، (نمی‌توانم بخوانم) 

هذا ما اوصی به فاطمة وهی تعتقد أن لا اله الا الله. 

بعد رسید به این جا: 

یا علی! مرا خدا به تو تزویج کرد تا در دنیا و آخرت برای تو باشم. 

دنبالش این کلمه، نوشته این بود: 

شب مرا غسل بده، شب مرا کفن کن، شب مرا دفن کن و احدی را با خبر نکن. 

ای سادات که در مملکت این کلمه به گوش شما می‌رسد،‌ بعد از این چند جمله گفت: 

به اولاد من تا قیامت سلام مرا برسان. 

یعنی چه؟ به آن علم محیطش این مجلس را دید و دید که در این مجلس چندتا سید است، این است فاطمه سلام الله علیها، تا روز قیامت انتشار نسلش را دید، خواست بگوید شما اولاد من هستید، ببنید بر من چه گذشت! 

وظیفه‌ی هر علوی، وظیفه‌ی هر علویه، این است که روز سوم جمادی الثانیه، مردانشان در این مملکت با سر و پای برهنه، در کوچه و بازار بگویند: 

ای مادر! این جواب سلام ما. 

وقتی بدن را گذاشت، گفت: 

انا لله و انا الیه راجعون. 

بعد گفت: یا رسول الله! تو سؤال پیچش کن، تا می‌توانی از او سؤال کن تا بگوید بر او چه گذشت! 

پاورقی: 

[1]. النحل / 125. 

[2]. الحشر / 7. 

[3]. والشجنة والشجنة: عروق الشجر المشستبکة. ویقال: بینی وبینه شجنة رحم وشجنة رحم، أی قرابة مشتبکة. ( الصحاح – الجوهری – ماده « شجن ». 

الغصن المشتبک من غصون الشجرة. قال: أبو عبیدة: یعنی قرابة من الله تعالى مشتبکة کاشتباک العروق شبهها بذلک مجازا واتساعا وأصل الشجنة الشعبة من الغصن. ( تاج العروس – الزبیدی – ماده « شجن ». 

[4]. المستدرک - الحاکم النیسابوری - ج 3 - ص 154 – 155. حاکم نیشابوری بعد از نقل حدیث می‌گوید: 

"هذا حدیث صحیح الاسناد و لم یخرجاه ". و مسند احمد - الإمام احمد بن حنبل - ج 4 - ص 332 و مجمع الزوائد - الهیثمی - ج 9 - ص 203 و الآحاد والمثانی - الضحاک - ج 5 - ص 362 و المعجم الکبیر - الطبرانی - ج 20 - ص 26 و ج 22 - ص 405 و کنز العمال - المتقی الهندی - ج 12 - ص 111 و تاریخ مدینة دمشق - ابن عساکر - ج 70 - ص 21 و سیر أعلام النبلاء - الذهبی - ج 2 - ص 132. 

البته از آن‌جایی که در سلسه سند این حدیث « مسور بن مخرمه » وجود دارد و او در زمان وفات رسول خدا صلی الله علیه وآله فقط هشت سال داشته است، قبول این حدیث بسیار مشکل است. ضمن این که او از دشمنان سر سخت امیر المؤمنین صلوات الله علیه و از ملازمان همیشگی عمر بن الخطاب و معاویة بن أبی سفیان بوده است. البته این حدیث از نظر اهل سنت کاملاً مورد قبول است؛ چرا که در کتاب‌های صحاح آن‌ها؛ از جمله، بخاری، مسلم و... از مسورة بن مخرمه روایت زیاد نقل شده است و اگر اهل سنت بخواهند این روایت را قبول نکنند، باید تمام احادیث مسوره؛ از جمله روایت خواستگاری دختر أبی جهل توسط المؤمنین صلوات الله علیه را نیز قبول نکنند. از طرفی حاکم نیشابوری روایت را صحیح دانسته است و همین برای مجاب کردن اهل سنت کافی است. 

[5]. ابراهیم / 24 و 25. 

[6]. النجم / 8 و 9. 

[7]. النساء / 113. 

[8]. القلم / 4. 

[9]. یروى: فی هذا المعنى أن یهودیا من فصحاء الیهود جاء إلى عمر فی أیام خلافته فقال: أخبرنی عن أخلاق رسولکم، فقال عمر: اطلبه من بلال فهو أعلم به منی. ثم إن بلالا دله على فاطمة ثم فاطمة دلته على علی علیه السلام، فلما سأل علیا عنه قال: صف لی متاع الدنیا حتى أصف لک أخلاقه، فقال الرجل: هذا لا یتیسر لی، فقال علی: عجزت عن وصف متاع الدنیا وقد شهد الله على قلته حیث قال: * ( قل متاع الدنیا قلیل ) * فکیف أصف أخلاق النبی وقد شهد الله تعالى بأنه عظیم حیث قال: * ( وإنک لعلى خلق عظیم ). (تفسیر الرازی - الرازی - ج 32 - ص 21 ). 

البته به این نکته نیز باید توجه داشت که این داستان قطعاً در زمان خلافت عمر اتفاق نیفتاده است؛ چرا که در آن زمان حضرت فاطمه سلام الله علیها زنده نبودند. به احتمال زیاد این قضیه در زمان خلافت ابوبکر بوده و از فخر رازی سهو قلم شده است. 

[10]. المستدرک - الحاکم النیسابوری - ج 3 - ص 126. حاکم نیشابوری بعد از نقل حدیث می‌گوید: 

هذا حدیث صحیح الاسناد. 

المعجم الکبیر - الطبرانی - ج 11 - ص 55 و الاستیعاب - ابن عبد البر - ج 3 - ص 1102 و شرح نهج البلاغة - ابن أبی الحدید - ج 7 - ص 219و ج 9 - ص 165 و نظم درر السمطین - الزرندی الحنفی - ص 113 و فیض القدیر شرح الجامع الصغیر - المناوی - ج 1 - ص 49 و الجامع الصغیر - جلال الدین السیوطی - ج 1 - ص 415 و کنز العمال - المتقی الهندی - ج 11 - ص 600 و... 

با این که این حدیث از طرق بسیاری نقل شده است؛ اما برخی از دشمنان امیر المؤمنین صلوات الله علیه که نمی‌توانستند این فضیلت بزرگ را تحمل کنند، نهایت تلاش خود را کرده‌اند که در این حدیث خدشه کنند؛ در حالی که بسیاری از علمای بزرگ اهل سنت آن را نقل و تصحیح کرده‌اند؛ از جمله الفتنی در کتاب الموضوعات، ص95 می‌نویسد: 

أنا مدینة العلم " إلخ. قال ابن حبان لا أصل له وقال ابن طاهر موضوع: فی المقاصد لابن الجوزی فی الموضوعات ووافقه علیه الذهبی وغیره قلت له متابعات فمن حکم بکذبه فقد أخطأ. 

و المناوی در فیض القدیر شرح الجامع الصغیر - ج 3 - ص 60 - 61 بعد از نقل حدیث می‌گوید: 

فإن المصطفى صلى الله علیه وسلم المدینة الجامعة لمعانی الدیانات کلها أو لا بد للمدینة من باب فأخبر أن بابها هو علی کرم الله وجهه فمن أخذ طریقه دخل المدینة ومن أخطأه أخطأ طریق الهدى وقد شهد له بالأعلمیة الموافق والمخالف والمعادی والمحالف. 

شارح کتاب تناقضات الألبانی الواضحات - حسن بن علی السقاف - ج 3 - در پاورقى ص 82 می‌نویسد: 

صح عنه صلى الله علبه وآله وسلم أنه قال: ( أنا مدینة العلم وعلى بابها ) صححه الحافظ ابن معین کما فی ( تاریخ بغداد ) ( 11 / 49 )، والامام الحافظ ابن جریر الطبری فی ( تهذیب الآثار ) مسند سیدنا علی ( ص 104 حدیث 8 ) والحافظ العلائی فی ( النقد الصحیح )، والحافظ ابن حجر والحافظ السیوطی کما فی ( اللآلی المصنوعة ) ( 1 / 334 )، والحافظ السخاوی ( کما فی المقاصد الحسنة)! 

حتی بسیاری از علمای اهل سنت کتاب‌های مستقلی در باره این حدیث نوشته‌اند؛ از جمله: علی بن محمد العلوی که کتابی به نام: « دفع الارتیاب عن حدیث الباب » و نیز أحمد بن الصدیق المغربی کتابی به نام « فتح الملک العلى بصحة حدیث باب العلم » نوشته‌اند. 

[11]. الملک / 5. 
[12]. النساء / 77. 
[13]. القلم / 4. 
[14]. النساء / 113



ارسال توسط admin takay | تاریخ : پنجشنبه 23 اردیبهشت 1389 | نظرات ()
انگیزه ثبت سندی حاكی از تهدید بیت حضرت زهرا سلام الله علیها به احراق توسط ابن قتیبه چیست؟‌
حال این سوال مطرح است كه: 
با توجه به حمیت و تعصب شدید ابن قتیبه انگیزه او از ثبت سخنان عمر بن خطاب مبنی بر تهدید خانه حضرت زهرا سلام الله علیهابه سوزاندن چه می‌تواند باشد؟‌
به عبارت دیگر چرا ابن قتیبه كه یك ناصبی است به درج سندی دست می‌یازد كه می‌توان از آن مظلومیت اهل بیت صلوات الله علیهم و مذمت عمر و ابوبكر را استخراج نمود؟‌

الف) در مسیر پاسخ‌گویی 
برای دستیابی به جواب پرسش فوق نخست باید دید كه ابن قتیبه در كجای كتابش و در چه فضایی به ذكر این ماجرا پرداخته است. (انتشار ترجمه فارسی كتاب الامامه و السیاسه به نام امامت و سیسات فرصتی به دست داد تا براساس این نوشتار مطالب این بخش را تنظیم نماییم ترجمه موردنظر توسط سیدناصر طباطبائی و از روی چاپ مصر: شركه مكتبه و مطبعه مصطفی البانی الحلبی و اولاده انجام یافته است )
تا پس از آن بتوانیم با توجه به شناختی كه از محتوای كتاب الامامه و السیاسه به دست آورده‌ایم انگیزه مولف آن را كشف نماییم
سیری در مطالب مندرج در كتاب الامامه و السیاسه


سیر یكم

مولف كتاب خود را با نقل پنج روایت جعلی با موضوع برتری ابوبكر و عمر آغاز می‌نماید! (ر.ك علی بن ابی طالب صلوات الله علیه وحدیث تربیع (تالیف: حسین غیب غلامی هرساوی)
جالبتر آنكه سه حدیث دروغین از احادیث این باب از زبان امیرالمومنین صلوات الله علیه نقل شده است!
بدین ترتیب او در آغاز كتابش عقیده غلط و انحرافی خود مبنی بر برتری ابوبكر و عمر از حضرت علی صلوات الله علیه را به خوانندگان اثرش تحمیل و القا می‌نماید و با درج این احادیث در ابتدای كتابش تعصب كور مذهبی خود را به طور شفافی به نمایش می‌گذارد. 

سیر دوم

وی در ادامه نوشته‌اش باب دیگری را با عنوان برگزیده شدن ابوبكر به خلافت توسط پیامبر می‌گشاید! 
سپس در ذیل آن ماجرای دروغین نماز ابوبكر را با آب و تاب فراوانی نقل می‌كند!  
مولف كتاب در ضمن نقل این ماجرای ساختگی به خوانندگان كتابش چنین القا می نماید كه: 
الف) میراث پیامبر صلی الله علیه و آله در میان انصار هستند نه قرآن و عترت (ثقلین)!
ب) وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله در بستر بیماری چشمانش را باز نمود و فرمود: دوستم را بخوانید منظورش ابوبكر بود نه حضرت علی صلوات الله علیه
ج) ابوبكر فردی نازك دل بود كه سخت در نمازهایش می‌گریست! 
د) ابوبكر بنا به دستور رسول خدا صلی الله علیه و آله تا روزی كه ایشان رحلت كرد با مردم نماز می خواند! 
بدین ترتیب او موفق می‌شود تا به طرز زیركانه‌ای عقیده باطل خود مبنی بر حقانیت خلافت ابوبكر را به خوانندگان كتابش القا نماید و پشتوانه‌هایی از احادیث نبوی را برای آن بتراشد! 

سیر سوم

مولف كتاب در ادامه نوشتارش وارد مبحث سرگذشت سقیفه می‌شود. وی در این بخش ابوبكر را به طور ضمنی شایسته خلافت جلوه می‌دهد! و از زبان عمر و ابوعبیده سخنانی را می‌آورد كه از برتری و لیاقت ابوبكر برای كسب خلافت حكایت دارد! 
در ادامه به یادآوری سخنانی از انصار می‌پردازد و در ضمن آنها خشنودی و رضایت انصار از به خلافت رسیدن ابوبكر را یادآوری می كند! 
سپس سخنانی از انصار را به میان می‌آورد كه براساس آنها می توان گفت: انصار خلافت را حق ابوبكر می‌دانسته و مخالفت با او را برخلاف تقوای الهی می‌شمرده‌اند! 
مولف كتاب پس از این مقدمه‌چینی‌های هدفمند وارد مبحث خودداری سعد بن عباده از بیعت با ابوبكر می‌شود. 
بدیهی است كه اگر خواننده كتاب الامامه و السیاسه تا بدین بخش از كتاب با نویسنده آن همدلی و همراهی كرده و پیام‌های او را به خوبی دریافته باشد سعد بن عباده را در این ماجرا به مخالفت با خلیفه رسول خدا و دوری از جماعت صحابه و مسلمین محكوم خواهد كرد! 

سیر چهارم


مولف كتاب در ادامه ماجرای سعد بن عباده از بیعت یكپارچه بنی امیه و بنی زهره با ابوبكر یاد می‌كند آنگاه به موضوع خودداری حضرت علی صلوات الله علیه از بیعت با ابوبكر می‌پردازد و از زبان ابوبكر خطاب به حضرت امیر صلوات الله علیه می‌نویسد: 
اگر بیعت نكنی تو را مجبور نمی‌كنم!
و از زبان ابوعبیده خطاب به آن حضرت علی صلوات الله علیه می نویسد: 
ابوبكر در كار خلافت از تو نیرومندتر است و كارها را همه جانبه در نظر می‌گیرد بنابراین كار خلافت را به او بسپار ...! 
آنگاه در پاسخ به سخنان ابوبكر و سخنان ابوعبیده از زبان حضرت علی صلوات الله علیه می‌نویسد:‌
ای گروه مهاجران خدا را در نظر آوردید خلافت و زمامداری محمد صلی الله علیه و آله را از خانه او خارج نكنید پیروی هوای نفس نكنید تا گمراه نشوید ... 
او در ادامه نقل سخنان حضرت علی صلوات الله علیه از استنصارهای شبانه ایشان نیز یاد می كند و می‌نویسد: 
علی [صلوات الله علیه] شبانه فاطمه [صلوات الله علیها] دختر پیامبر را بر چهارپایی سوار می‌كرد و به مجالس انصار می‌رفت و از آنان كمك و یاری می‌خواست. 
(بدین ترتیب خواننده كتاب این آمادگی را از لحاظ فكری و روحی پیدا می‌كند تا سند تاریخی دیگری به اطلاع او برسد)

سیر پنجم


مولف كتاب پس از ذكر گام به گام مطالبی كه دور نمای آنها را ملاحظه فرمودید با اتكا به فضایی كه برای مخاطبش فراهم ساخته است خانه علی صلوات الله علیه را مركز توطئه و آشوب علیه جماعت مسلمین معرفی نموده و می‌نویسد:‌
ابوبكر از كسانی كه همراه علی [صلوات الله علیه] بودند و از بیعت با او خودداری كرده بودند پرسش كرد هنگامی كه آگاه شد آنان در خانه علی [صلوات الله علیه] گرد آمده‌اند عمر را به سوی آنان فرستاد. 
عمر به درب خانه علی [صلوات الله علیه] آمد و از آنان خواست تا بیرون بیایند و با ابوبكر بیعت كنند ولی آنان از این كار خودداری كردند. عمر درخواست هیزم كرد و گفت: سوگند به كسی كه جان عمر در دست اوست بیرون آیید وگرنه خانه و اهلش را به آتش خواهم كشید. 
به عمر گفته شد: ای ابوحفص فاطمه [صلوات الله علیها] در آن خانه است. عمر گفت: حتی اگر فاطمه [صلوات الله علیها] نیز در خانه باشد. آنانی كه در خانه علی [صلوات الله علیه] بودند همگی بیرون آمدند و بیعت كردند مگر علی [صلوات الله علیه]. 
این چنین گفته شده است كه علی [صلوات الله علیه] سوگند یاد كرده بود از خانه بیرون نیاید و عبا بر دوش نیندازد تا وقتی كه قرآن را گردآوری كند. فاطمه [صلوات الله علیها] جلوی درب ایستاد و گفت: هیچ مردمی همچون شما دیدارشان برای من بد و نفرت‌انگیز نیست. 
جنازه رسول خدا صلی الله علیه و آله را بر روی دست های ما تنها گذاشتید و كار خلافت را میان خود قطعه قطعه كردید و در این خصوص از ما جویا نشدید و حق را به ما بازنگرداندید. عمر نزد ابوبكر آمد و گفت: آیا از این فرد متخلف بیعت نمی گیری؟‌
ابوبكر به قنفذ كه آزاد شده وی بود گفت: برو و علی [صلوات الله علیه] را نزد ما بیاور. قنفذ نزد علی [صلوات الله علیه] آمد و گفت: خلیفه رسول خدا تو را می‌خواند علی [صلوات الله علیه] گفت: چقدر زود بر پیامبر صلی الله علیه و آله دروغ روا داشتید. 
قنفذ برگشت و موضوع را به آگاهی ابوبكر رسانید ابوبكر پس از شنیدن سخنان علی [صلوات الله علیه] گریه‌ای طولانی كرد. عمر بار دوم گفت: به كسی كه از بیعت با تو خودداری كرده است فرصت مده. ابوبكر بار دیگر به قنفذ گفت: نزد علی [صلوات الله علیه] برو و به او بگو: امیرالمومنین !!!!!! تو را به بیعت با خود فرا می‌خواند ( لازم به تذكر است استفاده از لفظ امیرالمومنین برای اشاره به خلفا از دوران عمر در میان مسلمان رواج یافت.)
قنفذ نزد علی [صلوات الله علیه] آمد و وی را از سخنان ابوبكر آگاه گردانید. علی [صلوات الله علیه] در پاسخ وی گفت: سبحنان الله چیزی را ادعا كرده است كه از آن او نیست. قنفذ برگشت و سخنان علی [صلوات الله علیه] را به آگاهی ابوبكر رسانید. وی نیز بار دیگر گریه ای طولانی كرد.
عمر برخاست و گروهی نیز با وی آمدند تا این كه به درب خانه فاطمه [صلوات الله علیها] رسیدند. فاطمه [صلوات الله علیها] وقتی آگاه شد چه كسانی پشت درب هستند با صدای بلند چنین گفت: پدر ، رسول خدا چه چیزهایی كه پس از تو از فرزند خطاب و ابوقحافه دیدم. 
مردم وقتی صدا و گریه فاطمه را شنیدند گریه كنان برگشتند. نزدیك بود قلب‌های آنان پاره و جگر آنان تكه تكه شود. اما عمر و عده‌ای باقی ماندند. 
آنان علی [صلوات الله علیه] را ا زخانه بیرون آوردند و وی را نزد ابوبكر بردند. به علی [صلوات الله علیها] گفتند: بیعت كن. علی [صلوات الله علیها] گفت: اگر بیعت نكنم چه می‌كنید؟ در پاسخ وی گفتند: در این صورت سوگند به خدا گردن تو را خواهیم زد. 
علی [صلوات الله علیه] گفت: در این صورت بنده خدا و برادر رسول خدا را می‌كشید. عمر گفت: بنده خدا را می‌كشیم ولی برادر رسول خدا را هرگز. ابوبكر ساكت بود و سخنی نمی‌گفت كسی در آن میان گفت: آیا او را فرمان نمی دهی كه با تو بیعت كند. 
ابوبكر گفت: تا زمانی كه فاطمه [صلوات الله علیها] در كنار اوست او را مجبور بر این كار نمی كنم. تا اینجا دانستیم كه مولف كتاب الامامه و السیاسه در كجای كتابش و در چه فضایی به ذكر ماجرای تهدید به احراق پرداخته است. 

حال با توجه به شناختی كه از محتوای كتاب به دست آورده‌ایم در قسمت بعد انگیزه مولف آن را كشف خواهیم نمود
ارسال توسط admin takay | تاریخ : پنجشنبه 23 اردیبهشت 1389 | نظرات ()
استاد شیخ حسین غیب غلامی هرساوی در كتاب ارزشمند علی بن ابی طالب صلوات الله علیه و رمز حدیث فدك، صفحه 94، سند تاریخی زیر را از منابع اهل سنت استخراج نموده اند: 
... و ما عمل علی بن ابی طالب مصراعی داره الا بالمسمار. المواهب اللدنیه (قسطلانی) ج 3 ص 409 الدره الثمنیه (ابن نجار) ص 205.
... و علی بن ابی طالب دو لنگه درب خانه خویش را جز با استفاده از مسمار (میخ) نساخت (و از روش دیگری برای ساختن آن استفاده نكرد) ... 
وتد میخ چوبی قطور و سرپهنی است (به شكل مخروط یا هرم) كه در زمین یا دیوار می‌كوبند. مسمار میخی همانند وتد ولی (معمولا) از نس آهن می باشد كه استفاده از آن جهت نگهداری قطعات چوبی درب ضروری بوده است.مسمار به گونه‌ای بوده است كه: محكم كوبیدن آن در چوب های درب می توانسته موجبات ترك خوردن و شكاف برداشتن چوب را فراهم آورد. 
(ر.ك :الكافی،ج5ص243، ب29،ح9؛ الاستبصار ، ج3،ص132،ب87،ح5؛ التهذیب، ج7،ص219،ب22،ح41؛ وسائل الشیعه ، ج19، ص144، ب29،ح24326) 
بنابراین پس از اصابت ضربه‌های شدید (همانند :لگد زدن به درب) چوب درب توسط مسمار شكاف برداشته و در نتیجه مسمار از جای خود بیرون آمده و با باز شدن ناگهانی درب موجبات مصدومیت صدیقه طاهره سلام الله علیها بین درب و دیوار- فراهم گردیده است هر چند كه گستاخانه چنین ابراز شده: 
چرا میخ بلندی از درب خانه به سمت داخل خانه بیرون آمده بود و علی بن ابی طالب‌(ع) آن میخ را كه در مواقع عادی نیز می توانست موجب جراحت اهل و عیال او گردد، در نیاورده یا خم نكرده بود؟!
(سایت اینترنتی  سنت  افسانه آتش زدن درب خانه فاطمه ارسال شده در تاریخ های 10 تیرماه 1385 و 9 دیماه 1385) 

یادآوری 
خانه مسكونی امیر المومنین صلوات الله علیه و حضرت زهرا سلام الله علیها كه در مجاورت مسجد النبی صلی الله علیه و آله و سلم قرار داشت تنها دارای یك درب بود كه به سوی مسجد باز می‌شد و هجوم به حضرت زهرا سلام الله علیها نیز از همین درب صورت پذیرفت. 
دربی كه هم اكنون در ضلع شرقی ضریح مسجد النبی صلی علیه وآله والسلم قرار دارد و به نام باب فاطمه سلام الله علیها شهرت یافته و به زائران مدینه منوره نشان داده می‌شود مكان اصلی درب خانه حضرت زهرا سلام الله علیها نبوده و محل حقیقی آن در پایان دیوار غربی حضرت زهرا سلام الله علیها و پشت قفسه‌های پر از قرآن كریم - حدودا در مقابل مكانی كه ماذنه بلال نامیده می‌شود- قرار دارد.
سند شماره 1) 
قال ابن عباس: و سد ابواب المسجد غیرباب علی ... و هو طریقه لیس له طریق غیره. 
ابن عباس گفت: و پیامبر دربهای خانه های رو به مسجد را به جز درب خانه امیرالمومنین صلوات الله علیه بست ... احقاق الحق( :قاضی نورالله شوشتری- متوفای 1019)، ج5،ص541؛ به نقل از: خصائص (:نسائی)، ص14.
و وی (امیرالمومنین صلوات الله علیه) راهش به بیرون از خانه تنها از آن درب رو به مسجد بود و راه دیگری (برای خروج از خانه) نداشت. 
سند شماره 2) 
قال ابن عباس: سد رسول الله ابواب المسجد غیر باب علی ... و هو طریقه لیس له طریق غیره. احقاق الحق ،ج5،ص543؛ به نقل از: البدایه و النهایه: (:ابن كثیر)، ج7،ص338.
ابن عباس گفت: پیامبر دربهای (خانه های رو به ) مسجد را به جزد درب خانه امیرالمومنین صلوات الله علیه بست ... 
و وی (امیرالمومنین صلوات الله علیه) راهش به بیرون خانه تنها از آن درب رو به مسجد بود و راه دیگری (برای خروج از خانه) نداشت.
فاختبئت فاطمه علیه السلام و راء الباب 
فدفعها عمر حتی ضغطها بین الباب و الحائط.
پس حضرت زهرا سلام الله علیها پشت درب پنهان شد، سپس عمر او را به شدت كنار زد تا به حدی كه او را بین درب و دیوار فشرد. 
(فیض كاشانی: نوادر الاخبار، ص 183)‌

ارسال توسط admin takay | تاریخ : پنجشنبه 23 اردیبهشت 1389 | نظرات ()
عناوین آخرین مطالب ارسالی
صفحات دیگر
(تعداد کل صفحات:8) 1 2 3 4 5 6 7 ...